من هم تن ماهی را فردا می‌خورم!

۰۴ اسفند ۱۳۹۷ | ۱۵:۵۶ کد : ۲۲۲ اخبار مهم
یادداشتی از پژمان گرامی
من هم تن ماهی را فردا می‌خورم!

ندا: داشتن فرصت‌های برابر رشد و بهره‌مند شدن از امکانات و ظرفیت‌های کشور برای افراد همواره موضوعی اساسی هم برای جامعه و هم رسانه‌ها وگروه‌های مختلف بوده است.

 

مسئله اساسی در این میان تبعات حس نابرابری و بی عدالتی ناشی از نبودن فرصت های برابر در رفتار و الگوهای جامعه است. از نگاه برخی جامعه شناسان جامعه ای سالم و نرمال است که همه افراد و شهروندان آن بتوانند بر مبنای شایستگی ها و استعداد های خود زمینه وشرایط دسترسی به فرصت های قانونی و مشروع را داشته باشند در غیر این صورت آن جامعه و آینده آن با تغییر رفتارهای ناشی از حاکم شدن حس بی عدالتی در بین افراد چندان روشن و قابل پیش بینی و امیدوار کننده نیست.

واقعیت این است که فرصت های برابر به شکل عادلانه در سطح جامعه توزیع نمی شود همچنان که این نابرابری در به راه افتادن بحث ژن های خوب و آقازادگان در بین افراد جامعه نشانه آشکار از نابرابری است که جامعه آن را احساس می کند و عصبانیت پنهان و فراتر از آن بی اعتمادی را بازتولید می کند.

این عصبانیت پنهان کار را به جایی می رساند که گله مندی و شکایت از نابرابری فرصت ها جای خود را به عصبانیت از عدم دسترسی به فرصت ها را می دهد به عبارتی جامعه از خود سوال می کند که چرا من نباید بخورم؟ یا چرا دیگران اختلاس می کنند اما ما برای گرفتن یک وام ده میلیونی با سد قانون و بهانه های مختلف بانک ها روبه رو می شویم ولی دیگران به راحتی آب خوردن میلیاردی وام می گیرند.

برای یک کارگر ساده، یک زن خانه دار و حتی یک معلم این سوال پیش می آید که چرا فقط عده معدودی به امکانات دسترسی دارند و چرا این همه بی عدالتی وجود دارد. عصبانیت پنهان و فروخفته و حاکم شدن حس تلخ بی عدالتی بر روح جامعه دغدغه ها را از اعتراض به بی عدالتی به خشم از در دسترس نبودن شرایط و فرصت بهره گرفتن از امکانات و فرصت های هر چند نامشروع برای زندگی بهتر تبدیل کرده است. یعنی عدالت دیگر دغدغه نیست بلکه پیدا کردن فرصتی برای دنبال کردن رفتار ها و الگوهای رفتاری ژن های خوب یا بهره مندان از رانت تبدیل به مسئله اصلی جامعه می شود.

احتمالاً این مسئله به ظاهر ساده و بی ارزش تلقی می شود اما در زیر پوست این ظاهر ساده خطر بزرگی پنهان شده که نشان می دهد تغییر نگاه قشر های جامعه مخصوصاً جوانان و نسل سوم انقلاب ممکن است به تغییر رفتار ها ختم شود و نوعی عجیب از آشفتگی برای بهره مند شدن از امکانات کشور را ولو نامشروع و غیر قانونی حتی در زندگی های فردی ایجاد کند که می تواند اخلاق را در جامعه قربانی جاه طلبی و اشتهای سیری ناپذیری عده ای قلیل کند.

به نام انقلاب به جنگ انقلاب نرویم.بدون تردید جاه طلبی به نام انقلاب و حق ویژه و ویژه خواری با توسل به ارزش های انقلاب، حمله به نهضت و نظام و فرهنگی است که جوانان این سرزمین در همین چند سال پیش در جبهه ها و در دفاع از کشور به روشنی و قاطعیت تمام راه تدوام آن را به همه چه سیاست مدار؛ چه شهروند، چه دانشجو و معلم و چه کارگر و کارمند، چه اصلاح‌طلب و چه اصولگرا نشان داده اند.بهتر است به یاد بیاوریم برای خوردن و زندگی کردن پا روی خون کدام شهید می گذاریم؛ خرازی که قمقه آبش را در حالی که تشنه بود به همرزمانش می داد و خودش ریگ در دهانش می گذاشت که کامش از تشنگی به هم نچسبد؟ یا شهید همت که یکی از همرزمانش خاطره ای از او تعریف می کند که شنیدن و گریستن را بر ما واحب می کند: بسم الله را گفته و نگفته شروع کردم به خوردن، حاجی داشت حرف می زد و سبزی پلو را با تن ماهی قاطی می کرد.هنوز قاشق اول را نخورده رو به عبادیان کرد و پرسید؛ عبادی! بچه ها شام چی داشتن‌؟ عبادیان گفت: همین غذا رو.شهید دوباره رو به عبادیان کرد و گفت‌: واقعاً؟ جون حاجی؟ عبادیان نگاهش رو دزدید و گفت: تن ماهی را فردا ظهر به سرباز ها می دهیم.حاجی قاشق را برگرداند.غذا در گلویم گیر کرد.عبادیان دوباره گفت: حاجی جان به خدا فردا ظهر به بچه ها تن ماهی می دهیم‌.حاجی همینطور که از سفره کنار می کشید گفت: به خدا قسم منم فردا ظهر می خورم!

کلید واژه ها: حزب ندای ایرانیانپژمان گرامی


( ۲ )

نظر شما :