ندای ایرانیان

کد خبر: ۴۸۸۲۶
تاریخ انتشار: ۱۵ مهر ۱۳۹۶ - ۱۱:۲۶
عیسی چمبر*: یکی از مهمترین مفاهیمی که به نظرم در هر واحد اجتماعی باید بر معنا و نیز فلسفه آن، توافقی حداقلی صورت پذیرد، قانون است . در حزب نیز به عنوان یک سازه اجتماعی این مفهوم نیاز به بررسی و کنکاش جدی دارد.


مقدمه : یکی از مهمترین مفاهیمی که به نظرم در هر واحد اجتماعی باید بر معنا و نیز فلسفه آن، توافقی حداقلی صورت پذیرد، قانون است . در حزب نیز به عنوان یک سازه اجتماعی این مفهوم نیاز به بررسی و کنکاش جدی دارد. نگارنده در این یادداشت کوتاه سعی می کند با پرهیز از بیان بدیهیات، قانون را از زاویه فلسفه و رسالتش ببیند . البته این یادداشت تنها طرح بحثی در مورد فلسفه قانون در حزب است و حتما نظرات دوستان می تواند آن را رد، تصحیح یا تکمیل نماید.

الف - اهمیت قانون در حزب و به خصوص در ندای ایرانیان :

قانون به عنوان مبنای حرکت جمعی در هر جامعه ای نقشی تعیین کننده دارد. قانون در حزب نیز چه به شکل اساسنامه که قانون اساسی ما است، چه به شکل مرامنامه که تعهدات جمعی همه ما و میثاق جمعی ما است و چه در شکل آیین نامه ها و دستورالعملهای مصوب مبنای تعاملات ما است . در حزب ندای ایرانیان به عنوان یک حزب اصلاح طلب، این اهمیت دو چندان می شود، چرا که قانونگرایی یکی از مهمترین مطالبات حزب در فضای سیاسی کشور است و مطالبات و ارزشهای بنیادینی که حزب در کشور دنبال می کند مثل رفتاردموکراتیک، شفافیت، قانونگرایی و یا مانند اینها ابتدا باید در حزب بروز داشته باشد. در واقع حزب باید ارزشهای مورد ادعای خود را در یک جامعه کوچک ( حزب) محقق کند، تا نوبت به جامعه بزرگ ( ایران) برسد.

ندای ایرانیان اگر قانونگرایی را به عنوان یکی از مطالبات اصلی خود در جامعه مطرح می کند، باید نخست ظهور و بروز این خواست را در روابط داخل حزب نمایش دهد تا جامعه هدف و مخاطبان آن از اصالت و واقعی بودن این شعار مطمئن شوند .

ب- وسوسه های قانون شکنی :

1- قانون را نادیده می گیرم چون قانون حق مرا نمی دهد.

در برخی موارد ممکن است قانون را نقض کنیم با این استدلال که این قانون عادلانه نیست. ممکن است برداشت ما از ایراد قانون و سوگیری آن درست باشد اما نباید فراموش کنیم که فلسفه و رسالت اصلی قانون، استیفای حق افراد در جامعه یا اعضاء در حزب نیست. حق و حقوق افراد در نتیجه کش مکش ها،رقابت ها، منازعات و در نهایت توازن قوا تعریف و داده می شود. نقش اصلی قانون ایجاد مبنایی برای جلوگیری از خشن شدن منازعات و تعریف حد و حدود برای رفتارها است، چنانکه هیچ فرد یا گروهی قادر نشود با توسل به خشونت دیگری را حذف کند. به عبارت دیگر مبنایی برای نظام اجتماعی و جلوگیری از تصادف و تصادم در حرکت اجتماعی است و بس.

به فرض اگر ما در جاده ای حرکت می کنیم و قانون می گوید از سمت راست حرکت کنید، این به معنای آن نیست که سمت راست جاده به موجب قانون " حق" ما است . بلکه معنایش این است که اگر از قانون تبعیت نکنیم و در مدار دیگری حرکت کنیم امکان بروز تصادف با دیگر افراد جامعه را به جان خریده ایم.

بنا بر این اگر احساس می کنیم در قانونی " حق" ما نادیده گرفته شده، باز هم تبعیت از قانون الزام حرکت اجتماعی است و البته همزمان تلاش برای تغییر مسالمت آمیز آن قانون ابتدا از طریق افزایش قدرت و تغییرموازنه قوا و بعد تثبیت وضعیت جدید توازن قوا در قالب قانون جدید.

2- قانون را نادیده می گیرم چون دست و پا گیر است و جلوی حرکت موثر و خلاقانه را می گیرد.

این استدلال ممکن است در همان مورد و همان زمان درست باشد و نادیده گرفتن قانون سودی آنی هم داشته باشد اما و هزار اما که به قول شاعر " امروز نه آغاز و نه انجام جهان است" . حزب فردا و فرداهایی دارد و به یاد داشته باشیم که مهمترین زیان شکستن ، متوقف نماندن آن است .

بی قانونی ( به خصوص اگر در ارکان بالاتر رخ داده باشد) به یک فرد یا یک رکن متوقف نمی ماند و مانند دومینو حرکت کرده و کل نظام حزب را از هم می پاشد. به تعبیر زیبای سعدی : اگر ز باغ رعیت ملک خورد سیبی / برآورند غلامان او درخت از بیخ

ج- برای تشویق و تضمین قانون گرایی چه کنیم ؟

1- کم قانون بنویسیم.

اگر فلسفه ای که برای قانون بیان شد یعنی کاهش مخاصمات را بپذیریم تنها در مواردی قانونی را تنظیم کنیم که مخاصمه جدی رخ داده یا امکان وقوع دارد. مثلا در سال قبل دوستانی از کمیته های مختلف شیوه نامه های خود را برای تصویب به کمیته تشکیلات می آوردند؛ کمیته تشکیلات با همین استدلال از تصویب آنها خودداری می کرد. چرا که، این امر که یک کمیته درون خودش چطور می خواهد کار کند امری است که اولا به شدت تابع زمان و مقتضیات آن است و در ثانی و از آن مهمتر امری داخلی است و در صلاحیت خود آن کمیته است . آنچه باید کمیته تشکیلات و ارکان مرتبط بر آن حساس باشند، وظایف، اختیارات و مسئولیتهای ارکان است تا اطمینان حاصل شود که ارکان بدون ایجاد مزاحمت برای همدیگر، فعالیت می کنند.

2- در نوشتن قانون بیشتر به واقعیات توجه کنیم تا به ایده آلها و آرمانها.

بسیاری از قوانین در ایران و بالتبع در سازمانهای ایرانی به این دلیل نقض می شوند که بدون توجه به واقعیات و توازن قوای واقعا موجود نوشته می شوند. توجه کنیم که قانون نوشتن بیش از آنکه ابزار و شیوه ایجاد تغییر باشد، ابزار تثبیت وضعیت موجود و حداکثر ایجاد بهبودهای جزیی و معقول و اطمینان از ادامه آن است و لذا قانون بیشتر باید به واقعیات موجود تکیه کند. اگر توازن قوای واقعا موجود از اجرای قانون حمایت نکند، قانون هر چقدر زیبا باشد، اجرا نخواهد شد. نباید قانونی را بنویسم و تصویب کنیم که از ابتدا می دانیم ایده آل است و اجرا نمی شود، این امر تنها قبح قانون شکنی را از میان می برد.

3- در نوشتن قانون به منافع همه طرفهای ذی نفع توجه کنیم.

وقتی قانون می نویسیم به این فکر کنیم که چه کسانی قرار است قانون را اجرا کنند؟ و چه نفعی از اجرای آن می برند؟ برای همه طرفهای ذی نفع یک برد یا نفع حداقلی در نظر بگیریم. سعی کنیم قانونی را بنویسیم که اجرای آن برای همه اگر نفعی ندارد، زیانی کمتر از قانون شکنی داشته باشد.

4- وقتی قانونی با مشخصات بالا نوشتیم به هیچ وجه اجازه تخطی از قانون را ندهیم.

نقض قوانینی که بر نوشتن آن توافق جدی وجود داشته، بی شک یکی از راههای به بن بست کشاندن هر جامعه ای و از آن جمله یک حزب است. پس یا نباید قانونی را بنویسیم یا اگر نوشتیم باید بی ملاحظه اجرایش کنیم.

د- کجا می توان قانون را نادیده گرفت ؟

یکی از مسایلی که چه در جامعه و چه در حزب با آن دست درگریبانیم، استثناء قایل شدن در اجرای قوانین و نقض قانون به دلایلی است که اغلب هم دلسوزانه است . مثلا اگر در قانون، ارتقای افراد در سلسله مراتب تابع شرایطی ذکر شده یا بودن همزمان در دو رکن هم تراز منع شده، به جهت وجود شایستگی های دیگری در فرد یا به جهت نیاز شدید رکن مربوطه به خدمات فرد، شرایط قانون را نادید می گیریم . سوال اصلی این بخش یادداشت این است : آیا قانون را می توان به دلایلی نادیده گرفت و اگر پاسخ مثبت است در کجا ؟

برای پاسخ به این سوال باید ببینیم در سلسله مراتب ارزشهای جامعه، بالاتر از قانون چه ارزشی وجود دارد؟

بگذارید پاسخ را از مثالی روزمره شروع کنم. یکی از قوانینی که همه از آن اطلاع داریم، قوانین راهنمایی و رانندگی است.به موجب این قانون، همه خودروها باید در مسیر تعیین شده با سرعت تعیین شده حرکت کنند و در صورت مشاهده چراغها و علایم، آنها را رعایت کنند. اما در قانون، برخی خودروها مستثنی از اجرای همین موارد ذکر شده اند : خودروی پلیس، آتش نشانی و آمبولانس. یعنی این خودروها می توانند در حین انجام ماموریت خود برای نجات جان اعضای جامعه یا تامین امنیت آن ( سلامت و امنیت )، قانونی را که برای همه لازم الاجرا است نادیده بگیرند، البته قانون را نقض نمی کنند، بلکه خود این رفتار بخشی از قانون است . در تعمیم و نتیجه گیری از این مثال می توان گفت :

1- فرد یا رکن نمی تواند به تشخیص خود قانون معمول را نادیده بگیرد، انجام اینکار مجوز از رکن بالاتر دارای صلاحیت لازم دارد و استثناها ترجیحا در قانون مشخص شده باشد و بخشی از قانون باشد.

2- این استثناها دارای شرایط، مدت و زمان محدود است و نامحدود نیست.

3- اگر کارکرد قانون ایجاد امکان حرکت اجتماعی و جلوگیری از خشونت است، استثناها دقیقا جایی است که اجرای قانون موجب بروز خشونت و به خطر افتادن جان فرد یا بقای سازمان( و در اینجا حزب) می گردد. یعنی ارزش بالاتر از قانون، " حیات و بقا " است. اگر اجرای قانون، موجب به خطر افتادن جان فرد یا به خطر افتادن بقای حزب می شود می توان قانون حزب را در مدت معلوم و توسط فرد دارای مجوز معلق کرد.

یعنی مثلا اگر در حزب مصوبه ای داریم ولی اجرای آن باعث به خطر افتادن جان یک عضو یا تعطیل شدن حزب می شود، عقل و فلسفه قانون به ما می گوید که این مصوبه را تا رفع خطر ، باید معلق کرد. البته آنهم در صلاحیت فرد دارای مجوز است. اما به بهانه افزایش کارآمدی یا توان حزب یا هر موضوع دیگری مجاز به نادیده گرفتن قوانین نیستیم.

پ. ن. : این یادداشت تنها بیان برخی دغدغه ها و دیدگاه های شخصی است و لزوما نظر کمیته تشکیلات حزب نیست.


* عضو شورای مرکزی و رییس کمیته تشکیلات حزب ندای ایرانیان

نام:
ایمیل:
* نظر:
پربیننده ترین
پربحث ترین
آخرین اخبار