ندای ایرانیان

کد خبر: ۵۰۰۷۱
تاریخ انتشار: ۱۷ آبان ۱۳۹۶ - ۱۵:۵۵
با حضور مسعود رفیعی طالقانی
ندای ایرانیان - اولین نشست از سلسله نشست‌های روزنامه‌نگاری در دنیای معاصر با حضور مسعود رفیعی طالقانی، سردبیر روزنامه «همدلی»، در دفتر مرکزی حزب ندای ایرانیان برگزار شد.
به گزارش پایگاه خبری ندای ایرانیان، جوانان مشتاق به حرفه روزنامه‌نگاری در جمعی صمیمانه گرد بر گرد میزی نشستند و رفیعی طالقانی که چند ماهی می‌شود روزنامه «همدلی» را سردبیری می‌کند. از روش‌های روزنامه‌نگاری و مجموعه علل و عواملی سخن گفت که به روزنامه‌نگار، شخصیت، هویت، استقلال، خلاقیت و نگاه می‌دهد.
آنچه در زیر می‌خوانید، بخش‌هایی از صحبت‌های سردبیر «همدلی» است که خبرنگار این روزنامه گزارش کرده است.
تنها 30 درصد از کسانی که در دانشکده‌های روزنامه‌نگاری تحصیل می‌کنند، روزنامه‌نویسی می‌کنند
ریل‌گذاری برای روزنامه‌نویسی باتوجه به نگاهی که یک روزنامه‌نگار باید از آن برخوردار باشد و تفکیکی که باید میان تکنیک‌های روزنامه‌نگاری انجام شود، شکل می‌گیرد. در حال حاضر شاید تنها 30 درصد از کسانی که در دانشکده‌های مرتبط با روزنامه‌نگاری تحصیل می‌کنند، روزنامه‌نویسی می‌کنند؛ بقیه یا جذب روابط‌عمومی‌ها شده و یا شغل دیگری برای خود انتخاب می‌کنند؛ برای نمونه خرید و فروش ماشین انجام می‌دهند و... و این در ادامه همان آفت آکادمی در ایران است؛ اینکه در دانشگاه‌های ما آموزش از ضعف جدی برخوردار است و مهارت هم همین‌طور.
اینکه ما تکنیک را از نگاه، جهان‌بینی و ایدئولوژی تفکیک نکنیم و به کسی بگوییم لید و تیتر و مصاحبه‌نویسی و مقاله و گزارش و... چه چیزی است و بعد بگوییم با آموختن این‌ها شما روزنامه‌نگار هستید، اشتباه جدی صورت‌گرفته است.
جهان معاصر خود را بشناسید
ما اصطلاحی به اسم جهان معاصر داریم. شما اگر نسبت خود را با جهان معاصر پیدا کنید و ببینید در نسبت با جهان معاصر کجا ایستاده‌اید، مشکل شما حل خواهدشد؛ این یعنی فهم جهان معاصر.
روزنامه‌نگارهایی که این شغل را برگزیده‌اند، تا درصد بالایی نمی‌دانند کجا ایستاده‌اند و دارند از چه زاویه‌ای به مسائل پیرامونشان نگاه می‌کنند و بعد نوشتن‌شان تبدیل می‌شود به امر بی‌نگاهی که خواننده آن را درک نخواهد کرد؛ این امر را در حوزه تاریخ هم داریم. ما یک «تاریخ‌نویس» داریم و یک «تاریخی‌نویسی»؛ فرق روزنامه‌نویسی که فقط با تکنیک سر و کاردارد با روزنامه‌نویسی که نگاه خود را هم در تکنیک دخالت می‌‌دهد همین است.
پیداکردن نقطه عزیمت تاریخی
تصورم این است که اگر فهمی نسبت به دوره معاصر و جهان معاصر پیدا کنیم، تمام مشکلاتمان در تحلیل وقایع حل می‌شود و تنها این می‌ماند که برای آن، یک نقطه عزیمت تاریخی پیدا کنیم. فرض کنید که ما در زیست سیاسی بعد از انقلاب هستیم؛ چهار دهه بعد از این انقلاب، به‌عنوان یک روزنامه‌نگار ایرانی، چه بخواهید روزنامه‌نگار سیاسی باشید، چه اجتماعی، چه فرهنگی و... باید یک نقطه عزیمتی را برای خود متصور باشید که به شما فرمولی برای نوشتن بدهد.
من می‌گویم نقطه عزیمت ما در نوشتن، تفکر و هرچیزی که نسبت ما را با مناسبات سیاسی و اجتماعی‌مان تعریف می‌کند، انقلاب اسلامی است و تمام مناسبات زیستی مردم را از چهل سال پیش تغییر داده.
انقلاب، رخدادترین رخداد بشری است و همه چیز آن‌جا دست‌خوش تحول می‌شود و حتی عشق دست‌خوش تحول می‌شود، ادبیات دست‌خوش تحول می‌شود و... .
این پدیده اتفاق می افتد و حالا آدم‌ها باید نسبتشان را با آن پدیده تصویر کنند. حال امروز اگر بخواهیم همه تحولات دنیا را هم بررسی کنیم، باید در نسبت و چالش با این نقطه عزیمت مشخص کنیم که چه چیزی قرار است بنویسیم.
نیاز به یک نگاه گفتمانی
نکته دوم اینکه ما به یک نگاه گفتمانی برای فهمیدن موضوعات و بعد روایتشان برای یک مخاطب دیگر، نیاز داریم. ایران دوره معاصر، چند گفتمان سیاسی و اجتماعی دارد که از پایان دوره قاجار شروع می‌شود تا دوم خرداد 76؛ گفتمان به معنای یک جریان فکری که یک عده آدم پیرامون آن جمع شوند و نیل به رسیدن به یک هژمونی و یک تسلط سیاسی و اجتماعی داشته باشند. از دوره مشروطه به این سو، گفتمان‌های جدی‌ای داریم که یکی اسلام سیاسی فقاهتی است که در انقلاب اسلامی، بعد از تحولاتی که تا سال 60، 61 و 62 اتفاق افتاد، تسلط پیدا کرد.
نسبت ما با گفتمان‌های پیرامون
نسبت روزنامه‌نگاری با دنیای معاصر درواقع نسبت ما با این گفتمان‌هایی است که پیرامون ما هست؛ ما خودمان را در چارچوب کدام گفتمان نظری می‌بینیم و تحلیل می‌کنیم؟
یک گفتمان اجتماعی دیگر بعد از انقلاب داریم؛ گفتمان دفاع مقدس یا گفتمان جنگ. این هم یک گفتمان اجتماعی است که حکومت با آن می‌تواند نیروهای اجتماعی را بسیج کند.
یک گفتمان دیگر به نام گفتمان اصلاحات داریم؛ از پایان هه 60، با کیهان فرهنگی و آقای مجتهد شبستری و سروش و... گفتمانی شکل گرفت که به دوم خرداد منجر شد.
بعد از دوم خرداد، دو طیف روزنامه‌نویس داریم؛ یکی ذیل گفتمان اصلاحات و دیگری ذیل گفتمان محافظه‌کاری که بعد از دوم خرداد سعی کرد ترسیمی از خود به دست بدهد که اسم خودش را اصول‌گرایی گذاشت و در حال حاضر روزنامه‌نگارها و تحلیل‌گرهای ما و سیاسیون ما و آن‌ها که در چارچوب فعلی کار می‌کنند، در ذیل این دو گفتمان تعریف می‌شوند و مطلب می‌نویسند.»
لزوم شناخت تاریخ معاصر ایران
ما در ایران، گفتمان چپ سکولار پیش از انقلاب داریم چه جریان‌های مارکسیسم مسلح، چه حزب توده؛ یک گفتمان مذهبی داریم؛ مجاهدین خلق و یک طیف دیگر همین سیاسیونی که با فقاهت ارتباط تنگاتنگی داشتند؛ گفتمان‌های حاشیه‌ای هم نظیر جریان خلیل ملکی داشته‌ایم؛ ما این گفتمان‌ها را داشته‌ایم که روزنامه‌نگارها، شعرا، ادبا، دانشمندان، فلاسفه و... (البته همه این‌ها با اغماض)، ذیل گفتمان‌شان تعریف می‌شوند؛ پس اولین کاری که باید انجام دهیم این است که شناختی از تاریخ معاصر ایران داشته باشیم. البته از تاریخ معاصر عقب‌تر؛ نسبت به تاریخ 300، 400 ساله ایران باید شناخت پیدا کنیم؛ هرکسی بگوید که می‌خواهم روزنامه‌نگار شوم، باید این تاریخ را بخواند. تا حدی که بداند در این مملکت چه گذشته و با لمس سیر اتفاقات بفهمد این مملکت از کجا به کجا رسیده؛ اگر ما نفهمیم به لحاظ اقتصاد و سیاسی در دوره قاجار چه بر این مملکت گذشته، نمی‌توانیم خوب بنویسیم.
ضرورت فهم تحولات مرهون این است که من بفهمم که دراین مملکت چه کسی، چرا در راس قدرت بود؛ چه مناسباتی داشت و چه اتفاقاتی پیرامونش افتاد.
ما اصولاً نظر کارشناسی نداریم
یکی از آفت‌هایی که ما روزنامه‌نگارها دچارش هستیم، این است که ما اصولاً نظر کارشناسی نداریم؛ از سوی دیگر یک ویترین‌سازی خطرناک در برهه‌هایی انجام داده‌ایم که اگر مثلاً فلان کارشناس بنویسد، خیلی بهتر از فلان روزنامه‌نگار است؛ اتفاقا این رویکرد کارشناسی در روزنامه‌نگارها باید خیلی بهتر باشد تا در کارشناس‌ها.
هگل روزنامه‌نگار بوده؛ این یعنی چه؛ اولاً دنبال یک مدیا بوده برای حرف زدن و ثانیاً این‌که فهم خود را به‌عنوان یک فهم کارشناسانه ترویج کرده.
روزنامه باید محل مناقشه باشد
من اول و آخر این را می‌گویم؛ روزنامه‌نگاری می‌تواند اثرگذار و تحول‌آفرین باشد و چیزی اگر می‌نویسد، چهار نفر بخوانند و محل مناقشه باشد مطالبش؛ روزنامه‌نگاری است که اولاً معاصریت خود را با این جهان بفهمد و بعد خود را ذیل یک گفتمان فکری و سیاسی و اجتماعی بتواند تعریف کند؛ برای نمونه من نمی‌توانم راجع به محیط زیست بنویسم و بعد قربان صدقه احمدی‌نژاد بروم؛ الآن این اتفاق می‌افتد و روزنامه‌نگار راجع به موضوعات، نظرات چندگانه ابراز می‌کند.
وقتی حتی بدن انسان هم سیاسی است
همه مسائل ما مثل حلقه‌های زنجیر به هم وصل هستند و همه هم ضرورتاً سیاسی هستند؛ وقتی بدن انسان سیاسی است، دیگر چه چیزی می‌تواند سیاسی نباشد؟ وقتی هیچ حوزه‌ای در زندگی ما وجود ندارد که قدرت در آن نفوذ پیدا نکرده باشد، همه چیز در زندگی ما سیاسی است و هرکسی هم که بگوید من سیاسی نیستم، در واقع حرف سیاسی می‌زند و این برای دررفتن از زیر بار مسئولیت‌ها جا افتاده.
نگاه بین‌حوزه‌ای
جهان جدید، جهان بین‌حوزه‌ای است؛ و روزنامه‌نگاری می‌تواند موفق باشد که نگاهی بین‌حوزه‌ای داشته باشد؛ ازسیاست، از فرهنگ، از اجتماعیات و مناسبات آن و... به‌قدر کفایت بداند و بتواند تحلیل کند و اگر دولتی سر کار است، ریشه‌های آن کجاست؟ نگاه اقتصاد سیاسی آن چیست و در رابطه با پدیده خصوصی‌سازی چه شکلی تعریف می‌شود؟ این کشور چه تاریخ اجتماعی دارد؟
وقتی تاریخ اجتماعی را ندانم و تنها تکنیک روزنامه‌نویسی بلد باشم، خبرنویسی هستم که یک خبر می‌نویسم برای ارگان مربوطه‌ام.
در مطبوعات کشور ما مسائل اساسی عمدتا به حاشیه رفته است
به تیتر «زنان عرب؛ از زنده‌به‌گوری تا وزارت»اشاره می‌کنم که با واکنش‌هایی از سوی مخاطبان شاهد آن بودیم، من خودم را موظف کردم که ریزتر و دقیق‌تر در رابطه با مسائل قومیتی مطالعه کنم که اقوام عرب‌زبانی که در ایران هستند، چه مسائلی دارند.
ما در مطبوعاتمان این را کم داریم و ندیده‌ام که روزنامه‌ای تیتری بزند که محل جدل و گفت‌وگو میان مخاطبان شود. امروز در مطبوعات کشور ما مسائل اساسی عمدتا به حاشیه رفته و مسائل قلابی به‌وجود آمده‌اند که می‌شود حدس زد از کجاها آب می‌خورد و بخش عمده‌ای از آن دست ما آدم‌هایی است که معتقدیم سلول‌های مدنی جامعه‌مان هستیم.
مسائل روز را با مخاطب خود به اشتراک بگذارید
زمانی‌که شما سردبیری می‌کنید، باید بتوانید خط فکری بدهید و بگویید که چه نکاتی اتفاقات و پدیده‌های مهمی هستند و ما باید تبدیل به تیتر و عکس و یادداشت و گزارش کنیم؛ روزنامه‌نگار باید اول بفهمد که چه چیزی مساله است؟ تا آن مساله را با شمای مخاطب به اشتراک بگذارد.
کشف حقیقت
چه چیزی باعث می‌شود که ما مساله‌شناس بشویم؟ دنیای معاصر دنیای پر از مساله است. الان دور و برمان را ببینیم؛ کشورهای همسایه ما و خودمان در وضعیت‌های عجیبی به سر می‌بریم و اصلا دنیا پر از اتفاقات است. گاه چند روایت پیرامون پدیده‌ها موجود است و این همان نگاه، جهان‌بینی و ایدئولوژی است که ما باید کسبشان کنیم؛ دانستن حقیقت و قرارگرفتن در موضعی که آیا می‌توانیم و می‌خواهیم این حقیقت را بیان کنیم؟
به‌عنوان روزنامه‌نگار، اول با خودم عهد ببندم که حقایق را کشف کنم، باید مطالعه کنم، فیلم ببینم، رمان بخوانم، مقاله بخوانم، گزارش همکارانم را بخوانم، از اخبار روز دنیا مطلع باشم و... .
آلن بدیو می‌گوید حقیقت رویه‌هایی دارد: سیاست، فلسفه، علم و ادبیات و شعر. بنابراین اگر در چارچوب درستی قرار بگیرید، می‌توانید حقیقت را کشف کنید. مثلا شعر سعدی را بخوانید. آیا می‌توانید شعر سعدی بخوانید و حقیقت را گم کنید؟ «تو در کنار فراتی ندانی این معنی / به راه بادیه دانند قدر آب زلال» یا حافظ که می‌گوید «به بانگ چنگ مخور می که محتسب تیز است».
و عشق
مگر می‌شود شما سعدی و حافظ و شکسپیر و مالارمه بخوانید و حقیقت را ندانید چیست؟ و عشق؛ یک رویه اساسی حقیقت، عشق است. این‌ها تجربه زیسته است و علمی هم هست. وقتی عالمی مثل بدیو می‌گوید؛ مگر می‌شود عاشقی کرد و حقیقت را نفهمید؟
ما نمی‌گوییم به اندازه اسپینوزا فلسفه بدانیم؛ اما بدانیم
فهم حقیقت در تحولات منطقه کار سختی نیست و به ما نگاه و رویکرد و قلم تحلیلی می‌دهد. اگر می‌گوییم فلسفه بخوانیم به این دلیل است که تاریخ فکر دنیا را باید بفهمیم؛ من نمی‌گویم که به اندازه اسپینوزا بفهمیم؛ باید بفهمم آنگلوساکسون‌ها چطور فکر می‌کردند یا در چین یا خاورمیانه. این‌ها را اگر بدانیم به بیان حقیقت نزدیک می‌شویم. ادبیات هم که مملو از تاریخ اجتماعی انسان‌ها روی کره زمین است.
اول تکنیک و بعد تشخیص
در حوزه تکنیک که کار می‌کنید، اولاً که سعی کنید در یکی از شیوه‌های ارائه و تکنیک‌های روزنامه‌نگاری متخصص‌تر از بقیه بشوید؛ گزارش‌نویس خوبی یا مصاحبه‌کننده خوبی شوید. دوم این‌که تکنیک‌‌ها را خوب یاد بگیرید؛ مثلاً یک خبر یا گزارش یا مقاله را خوب بتوانید بنویسید و بتوانید تشخیص بدهید که چطور می‌شود با افراد مختلف وارد دیالوگ شد یا نظر و تحلیل خود را ارائه داد. رجوع همه‌جانبه به موضوعاتی که پیرامون ما هست می‌تواند در این مهم کمک‌کننده باشد.
وفاداری صنفی
تکنیک را دنبال کنید. ما اگر بتوانیم داوینچی باشیم، می‌توانیم پیکاسو هم باشیم. همین الان عده‌ای منتقد «همدلی» هستند و من حرفشان را می‌شنوم؛ روزهایی می‌گویم که عکس نمی‌خواهیم و یک تیتر را به‌جای عکس کار کنیم؛ مثل «مردم به هم رحم کنید» یا ابتکارات دیگر مثل «این اعلیحضرت هم واداد» که هرکدام بازتاب‌های خاص خود را داشت؛ عکس حال خوش رجایی را زدیم؛ «تصویر تو اما این است» و بعد هم که به خانه‌اش رفت باز هم تیتر زدیم؛ من خیلی به این اعتقاد دارم که باید به هم‌صنفی‌های خودم وفادار باشیم؛ احسان مازندرانی از زندان آزاد شد و هیچ روزنامه‌ای عکسش را نزد. احسان مازندرانی یا هرکس دیگری، یک روزنامه‌نگار است. در روزنامه‌نویسی به این خاطر که آدم‌ها دست‌کم به بیان و اطلاع‌رسانی، پایبندی‌هایی دارند، وفاداری به این آدم‌ها از هرچیزی واجب‌تر است.
ساختارشکنی
پس اول تکنیک‌ها را بلد باشیم و بعد اگر خواستیم ساختاری را بشکنیم، بشکینم. الان خیلی‌ها فاتحه روزنامه‌های چاپی را خوانده‌اند و من در موقعیتی هستم که هنوز خیلی زود می‌بینم که بخواهم فاتحه روزنامه کاغذی را بخوانم. هنوز هستند افرادی که دلشان می‌خواهد رسانه کاغذی را ورق بزنند ضمن اینکه در شکل جدید رسانه‌ها، خیلی چیزها را نمی‌توان بیان کرد. در نوشته عمقی هست که در تصویر و فیلم و فضای مجازی نیست.

منبع: روزنامه همدلی

نام:
ایمیل:
* نظر:
پربیننده ترین
پربحث ترین
آخرین اخبار