ندای ایرانیان

کد خبر: ۵۰۰۹۸
تاریخ انتشار: ۲۰ آبان ۱۳۹۶ - ۱۵:۰۶
مصطفی مهرآیین*: آنچه در ادامه می خوانیم شرحی است بر تصاویری که از رنج انسان در زندگی امروزی از سوی برخی متفکران برجسته ارائه شده است.
 آنچه در ادامه می خوانیم شرحی است بر تصاویری که از رنج انسان در زندگی امروزی از سوی برخی متفکران برجسته ارائه شده است. طبعاً زمانی که از رنج انسان در زندگی امروزی سخن گفته می شود باید بیشتر به سوی متفکرانی رفت که از منظری اگزیستانسیالیستی یا پدیدارشناختی حالات و احوالات بنیادین انسان را مورد توجه خود قرار داده اند چه آنکه از نگاه این دو مکتب اصولاً هستی ما چیزی جز مجموعه ای از احوالات انسانی نیست.

2) اریک فروم در کتاب برجسته «هنر عشق ورزیدن» مهمترین رنج انسان در این جهان را «جدایی» و پیامدهای خاص آن می داند. او به زبان استعاری با اشاره به  قصه آدم و حوا به تحلیل این نکته می پردازد که چرا آدم و حوا زمانی که به همدیگر نگاه کردند از یکدیگر شرم داشتند. آیا آنها بدلیل عریان بودن و دیدن جسم یکدیگر از هم شرم داشتند یا شرم آن ها ریشه در مساله ای دیگر داشت. اریک فروم معتقد است شرم آدم و حوا به عریان بودن آن ها مربوط نبود. آن ها از یکدیگر شرم داشتند، چون در جدایی از هم احساس کردند که می توانند از همدیگر «استفاده ابزاری» کنند و از همدیگر برای خود «نردبان ترقی» بسازند. فروم معتقد است این بزرگترین رنج ما در این جهان است که هم می دانیم می توانیم از دیگران برای خود ابزار بسازیم و هم می دانیم دیگران می توانند ما را ابزار خود سازند. فروم در ادامه کتاب خود به بررسی راه حل های انسان در روبرو شدن با این رنج می پردازد و نشان می دهد ما تاکنون مبتنی بر چه شیوه هایی با این رنج روبرو شده ایم و شیوه درست روبرو شدن با این رنج کدام است. به باور فروم، تاکنون ما کوشیده ایم به دو شیوه نادرست با این رنج روبرو شویم. شیوه نادرست نخستین این بوده است که دایماً کوشیده ایم خود را به شکل انسان مطلوب یا معشوق مطلوب دوران درآوریم تا بیشترین توجه را به خود جلب نماییم. ما که می دانیم دیگران در پی آن هستند از ما ابزار بسازند و می دانیم که خود ما هم در پی بهره گرفتن از دیگرانیم، پس بهتر آن است که خود را به شکل معشوق مطلوب دوران درآوریم تا در پیوند بیشتری با دیگران قرار گیریم و ابزاری بودن خود و دیگران را فراموش نماییم. ازاینرو، به باور فروم ما دایما در حال رصد معیارهای مطلوب بودنیم و خود را در قالب آن معیارها جای می دهیم. فروم معتقد است این شیوه عمل ما را نابود می کند، چون معیارهای مطلوب بودن فراوان و متغییرند و ما با گرفتار شدن در این بازی وجود خود را از دست می دهیم. فروم شیوه دیگر برخورد ما این مساله را گرایش به «جمع گرایی» یا «توده ای شدن» می داند. ما دایما می کوشیم در محیط کار یا در جمع های خانوادگی یا از طریق پیوند با هویت های عام همچون ملت و دین و فرهنگ و غیره یا از طریق مصرف مشروبات الکلی و مواد مخدر، خود و ابزاری بودن خود را فراموش کنیم و با حل کردن خود در درون کلیت های بزرگ و مبهم و همذات پنداری با آن ها هم برای لحظاتی از بودن خود فارغ شویم و هم بودن خود را از طریق این ذهنیت های عام معنا ببخشیم. فروم این شیوه برخورد با رنج جدایی را نیز نادرست می داند و آن را زمینه ساز تباهی قدرت و توان انسان می داند. به باور فروم ما ممکن است بتوانیم برای لحظاتی در نتیجه عیش و شادی که از با جمع بودن و در جمع بودن یا از مصرف مخدرات کسب می کنیم، موقعیت ابزارگونه خود را فراموش کنیم، اما پس از رفتن این حال دوباره با موقعیت ابزارگونه خود روبرو می شویم و آن را قویتر در مقابل خود می یابیم.فروم بهترین شیوه مواجهه ما با رنج جدایی را «عشق» می داند. او معتقد است ما به جای اینکه بپرسیم معشوق مطلوب دوران کیست و خود را به شکل آن در آوریم تا در چرخه «زندگی ابزاری» قدرتمند ظاهر شویم، باید از طریق عاشقی و عشق ورزیدن خود را شایسته جایگاه معشوقی کنیم. او همچنین معتقد است به جای جمع گرایی کور و حل شدن در موقعیت های توده ای و موقعیت های پر از مخدر و حل کردن خود در توهمات و انتزاعیات، باید از طریق ورود به فرآیند عشق و رابطه عاشقانه به «خودشناسی» و «دیگر شناسی» و ایجاد پیوند میان خود و دیگری و رفع رنج جدایی دست یابیم. اریک فروم، البته، با نقد اشکال منفی عشق یعنی مازوخیسم و سادیسم یعنی حل کردن خود در دیگری یا اعمال سلطه بر دیگری، «عشق» را «بخشنده بودن» تعریف می کند.به باور فروم، در عشق ما چون غنی هستیم چیزی به دیگران نمی بخشیم، بلکه چون می بخشیم و بخشنده هستیم پس غنی می باشیم. ما در عشق از چه چیزی می بخشیم؟ فروم معتقد بود ما دانایی، دلسوزی، زمان، ادراک، احساس، و درکل «درون» خود را به دیگری می بخشیم. به باور فروم، عشق چیزی جز بسط خود و گسترده ساختن فضای خود نیست که باعث می شود ما دیگر از دیگران جدا نباشیم و به ابزار کردن یکدیگر نیندیشیم، چون دیگران را ادامه خود و جزیی از خود می دانیم.

2) اکتاویو پاز متفکری دیگری است که همچون اریک فروم راه حل رنج انسان در این جهان را در «عشق» جستجو می کند. پاز مهمترین رنج ما در این جهان را «تنهایی» می داند. او معتقد بود انسان تنها موجودی است که هم تنهاست و هم بر تنهایی خود آگاه هست.ازاینرو، ما با آگاهی یافتن از بنیان رنج خود قادر به فراتر رفتن از آنیم. او بهترین راه حل انسان برای مواجهه شدن با این رنج را «عشق» می داند.

3) اوا ایلوز، متفکر متعلق به مکتب فرانکفورت، خود «عشق» و «بر باد رفتن اتوپیای عشق رومانتیک» که فروم و پاز آن را راه حل رنج های انسان می دانستند را مایه رنج انسان می داند. او در اثر برجسته خود با عنوان «چرا عشق صدمه می زند؛ یک تبیین جامعه شناختی» معتقد است دردها و رنج های ما همگی از جنس دردها و رنج های بزرگ همچون استبداد، بی عدالتی، فقر، توسعه نیافتگی، و....نیست. ما از دردهای روانی کوچک فراوان همچون تنهایی، عشق، غربت، استرس، اضطراب، و...نیز رنج می بریم. او با استفاده از عبارتی از شوپنهاور که ریشه های رنج های کوچک انسان را زیستن در میانه «خاطره» و «پیش بینی» می دانست، معتقد است ما یا گرفتار خاطره گذشته ایم یا نگران اتفاقات آینده. تاسف نسبت به گذشته، خشم از وضعیت موجود و اضطراب آینده نمی گذارد ما زندگی کنیم. به باور ایلوز، مدرنیته به همان میزان که یک «سامان عقلانی» ست، یک «سامان احساسی» نیز می باشد که تحولات آن باعث ایجاد مسائل بسیار برای انسان شده است. ایلوز در کتاب دیگر خود با عنوان «بر باد رفتن اتوپیای رومانتیک؛ عشق و تناقضات فرهنگی سرمایه داری» شکل کنونی عشق و مسائل آن که حاصل تحولات در سامان احساسی مدرنیته می باشند را یکی از بزرگترین رنج های انسان می داند. او در این کتاب این بحث را طرح می‌کند که نظم موجود نظام سرمایه‌داری دو مشخصه اصلی دارد: تولید و مصرف. حوزه تولید، انسان عاقل و خانواده‌مدار را تبلیغ می‌کند و از انسان‌ها می‌خواهد عاقل باشند، کار کنند، خانواده داشته باشند و به تربیت فرزند بپردازند.اما میان این خواسته های حوزه تولید در نظام سرمایه داری با خواسته های حوزه مصرف تناقض وجود دارد. زیرا در حوزه مصرف برعکس از انسان‌ها می‌خواهد خودابرازگر، خودبیان‌گر، بدون خویشتن‌داری و مصرف‌کننده باشند.به باور ایلوز نتیجه نهایی این ویژگی قلمرو مصرف حاکم شدن اصل «لذت» بر روابط عاشقانه انسانی است. او معتقد است این خواسته قلمرو مصرف تنها زمانی ممکن می شود که مصرف در پیوند جدی با روابط رمانتیک قرار بگیرد و نه خانواده. به عنوان مثال، می توان در تبلیغ برنج محسن زنی را به تصویر کشید که پس از پختن برنج آن را بر سر میزی سرو می کند که همسر و فرزندانش در اطراف آن نشسته اند. در اینجا، آنچه که برجسته می باشد خانواده است و جمع خانوادگی. در واقع کالا در خدمت انسان است. اما اگر در همین تبلیغ، زن آشپز زیبایی را به تصویر بکشید که بوی غذای او باعث جلب توجه مردان زیادی به او و زیبایی و تن او شود، در اینجا انسان در خدمت کالا قرار می گیرد، زیرا آن نگاه خریدارانه که تا دیروز به برنج تعلق می گرفت اکنون به تن یک زن تعلق می گیرد. به عبارت دقیق تر، در اینجا منطق خرید و فروش که مختص بازار و کالا می باشد بر روابط انسانی نیز حاکم می شود. ایلوز معتقد است تا چنین پدیده ای به وقوع نپیوندد اصولا مصرف در معنای مورد نظر نظام سرمایه داری ممکن نمی شود. پس مصرف کالا در معنای دقیق آن زمانی ممکن می شود که انسان ها عمیقا مصرف کننده شوند و بتوانند تن و امیال و آرزوها و علائق عاشقانه خود را نیز خرید و فروش نمایند.ایلوز، با طرح ایده «مصرفی شدن احساس» انسان معتقد است انسان ها که به شدت گرفتار در تعاملات احساسی هستند به هنگام روبرو شدن با منطق احساسی و ابزاری احساس به این ادراک رنج آور دست می یابند که عشق در حال صدمه زدن به آنها است.

4) پیر بوردیو که همواره به اتهام ساختاری بودن اندیشه هایش و نادیده گرفتن ذهنیت و تجربه های خرد انسانی مورد انتقاد قرار داشت در پژوهش مهم خود با عنوان «وزن جهان:رنج اجتماعی در جامعه معاصر» کوشیده است با کمک جمعی از همکارانش به مطالعه قلمروهای رنج آور تجربه زیسته انسانی بپردازد و به این پرسش پاسخ دهد که چگونه جامعه می کوشد با رنج هایی که در آن تولید می شود کنار بیاید و چگونه جامعه به تعریف واکنش های گفتمانی و عملی مشروع در برخورد با رنج ها می پردازد؟ در واقع پیر بوردیو در این پژوهش در پی روشن ساختن این مساله است که جامعه شناسی در عصر نئولیبرالیسم چگونه باید باشد؟ شیوه اجرای این پژوهش گفتگو با افراد متفاوت جامعه و استخراج روایت آن ها از رنج هایشان بوده است. بوردیو می خواهد از این طریق به شناسایی رنج های انسان در جامعه نئولیبرال بپردازد تا از این طریق بتواند به بازتعریف سیاست و جامعه شناسی کمک نماید. تجربه بیکاری، تجربه فقر، تجربه خانه داری همراه با فقر، تجربه اشکال نمادین و اجتماعی طرد، تجربه تضاد بین نسلی در خانواده یا محل کار، تجربه منازعات بین قومی، تجربه منازعه میان نیروهای قدرتمند و افراد آسیب پذیر در نظام آموزش دولتی یا نظام حقوقی، تجربه محیط کار جنسیتی، تجربه تنهایی سالمندان، تجربه تنهایی بیماران، و......نمونه ای از مجموعه رنج هایی هستند که در این پژوهش از آن ها به عنوان رنج های انسان مدرن در جامعه نئولیبرال سخن گفته می شود. بوردیو پژوهش در خصوص رنج های اجتماعی انسان را از دو منظر سیاسی می داند:از یک سو  بوردیو معتقد است توجه به رنج های انسان در جامعه امروزی و به تبع آن توجه به انتظارات و امیدهای انسان ها می تواند باعث بازتعریف سیاست به گونه ای شود که ایده های مردم در خصوص رنج ها و امیدهایشان را دربر گیرد، زیرا این ایده ها همان دریافت مردم از هویت و عزت نفسشان است که معمولا در مباحث سیاسی نادیده گرفته می شود. از سوی دیگر، بوردیو معتقد است چشم اندازهای مادی و معرفتی کلانی که مردم در برخورد با آن ها انتخابی ندارند، اما دایماً در آن ها به زندگی خود معنا می بخشند، ساخته های سیاسی هستند که باید مبتنی بر رنج ها و امیدهای مردم بازتعریف شوند.

* جامعه شناس

منبع: رخداد تازه

برچسب ها: مصطفی مهرآیین
نام:
ایمیل:
* نظر:
پربیننده ترین
پربحث ترین
آخرین اخبار