ندای ایرانیان

کد خبر: ۵۰۳۲۶
تاریخ انتشار: ۰۴ آذر ۱۳۹۶ - ۱۴:۵۵
مسعود راستی*: منصفانه نیست وقتی ظرف دو روز دو میلیارد تومان به حساب صادق زیباکلام و هشت میلیارد تومان به حساب علی دائی و یک میلیارد تومان به حساب نرگس کلباسی از سوی بخشی از مردم واریز می شود از سی و پنج میلیارد تومانی که به حساب هلال احمر واریز شد حرفی نزنیم.

ندای ایرانیان - سال نود و یک پس از وقوع زلزله در ورزقان یادداشتی با الهام ازسروده هاتف اصفهانی:

ور به دیاری شدم جلوه ده یار خویش آینه دادم به کور نغمه سرودم به کر

با عنوان " آینه دادن به کور، نغمه سرودن به کر" نوشتم. خلاصه این بود که در سرزمینی که مدام در معرض وقوع زمین لرزه هست، این انتظار منطقی است که زبده ترین و کارآمدترین نیروها را در قالب ساختاری واکنش سریع ساماندهی کند تا در هر نقطه از جهان که نیاز به اقدامات فوری امدادی باشد، به آنجا اعزام شوند اما متأسفانه از ارائه تام و تمام این خدمات در کشور خودمان هم بازمانده ایم. از قول رییس دولت اصلاحات که امروز به حق قهر و مهر را مربوط به ساحت آدمیان می داند و سخن گفتن از قهر طبیعت را نابجا و غیرمنصفانه می داند – نوشته بودم : " بعد از زلزله وحشتناک بم کاری شد که امیدوار بودم به عنوان نهاد دائمی بماند تا هرجا مشکل مشابهی پیش می آید، بتواند وارد عمل شود. در جریان زلزله بم با همکاری وزارت مسکن و شهرسازی، سازمان مسکن و سازمان ثبت اسناد، تعداد قابل توجهی از شرکتهای بزرگ معماری و پیمانکاری ساختمان از بخش خصوصی، بانک ها و نهادهای مرتبط دیگر شبکه بسیار گسترده ای تشکیل شد که من علاقه مند بودم این تشکل به صورت دائمی باقی بماند و بتواند در مواقع ضرورت به موقع و درست به کمک مردم و دولت بیاید که در آنصورت ما امروز کمتر مشکل داشتیم. همین جا می خواهم به نکته ای برسم که از مشکلات ماست که نتوانستیم آن را حل کنیم و آن اینکه در کشور ایران دولت که عوض می شود، همه چیز از صفر شروع می شود " .

حرف از نادیده گرفتن تلاش های دولت و مردم نیست بلکه دوره کار دیمی و پراکنده گذشته است. حرف از اینست که یک نفر با اختیارات تام و امکانات مکفی به عنوان فرمانده عملیات امداد و نجات در منطقه آسیب دیده باید حضور داشته باشد و هر کمکی و هر اقدامی با نظارت او و در راستای عملیات از پیش طراحی شده به اجرا درآید و آنوقت حضور مقامات رسمی به منظور تشفی خاطر مردم آسیب دیده در محل امری است پسندیده. حواشی مطرح شده در این روزها اصلا" زیبنده نیست. منصفانه نیست وقتی ظرف دو روز دو میلیارد تومان به حساب صادق زیباکلام و هشت میلیارد تومان به حساب علی دائی و یک میلیارد تومان به حساب نرگس کلباسی از سوی بخشی از مردم واریز می شود از سی و پنج میلیارد تومانی که به حساب هلال احمر واریز شد حرفی نزنیم. هردو جریان در راستای هم باید تقویت شود. برخورد از موضع سیاسی در این هنگامه ها درست نیست.

امروز به اختصار دلایل وجود چنین ضعفی در نظام مدیریت و بویژه مدیریت بحران کشور را نشان می دهم.

یکم، نشناختن علم به معنای Science و ندانستن تفاوت آن با دانش به معنای Knowledg .

گواه آن اینست که برخی مسئولین خیال می کنند چون خیلی می " دانند " – که در آن حرف بسیار است- پس به معنای مدرن خیلی " عالم " اند. مجال آن نیست که به تفصیل از تفاوت میان علم و دانش بنویسم، تنها اشاره می کنم که علم اساسا" فرآیندی است اجتماعی و مفهومی متدیک دارد و بقول دکتر رضا منصوری رئیس اسبق انجمن فیزیک ایران رابطه ای ناگسستنی با خلاقیت و نوآوری و اختراع و فن آوری دارد؛ ناسوتی است و بنابراین قدسی نیست و نسبتی با حق و حقیقت ندارد بلکه از درستی آن - سازگار با یک چهارچوب پذیرفته شده - در رابطه با واقعیت می توان سخن گفت و اعتبار عالمان از اجتماع علمی Scientific Community اخذ می شود نه از جای دیگر. به همین دلیل است که اینجا حتی در مراکز اصیل علمی یعنی دانشگاه به استثناء اندکی، ساختار علمی ضعیف و کم رمق است و رونق چندانی ندارد و این نه تنها درکوچک بودن شاخص اختصاص بخشی از تولید ناخالص ملی به امر پژوهش نمایان است، بلکه در بلبشوی بورسیه ها و نحوه ارتقاء هیئت علمی و سطح نازل پایان نامه ها و اخیرا" غلبه گرایش تولید مقاله و افتخار به آن در عوض تولید علم و نظریه علمی بخوبی مشاهده می شود. شکی نیست که نمونه های درخشان و با کیفیت بالا وجود دارد اما سخن از نبود جریان غالب و ساختار منسجم است.

در چنین بستری چگونه می توان امید داشت سازوکار ها مبتنی بر علم شکل بگیرد؟

دوم، ثبت و ضبط نکردن تجربه.

غلبه فرهنگ شفاهی در جامعه ایرانی و عدم توجه به مستندات مکتوب و متقن – و نه در شکل جدید مجازی که به قصد فریب اذهان عمومی منتشر می شود – به رواج شایعه می انجامد که خود مانع از تقویت و گسترش فرهنگ مکتوب است. به قول دکتر محسن رنانی " دانش ضمنی " امروز جامعه به " دانش آشکار " آینده تبدیل نمی شود، چرا که حتی نخبگان هم کمتر تجارب خود را می نویسند. و مگر نه همین از علائم کوتاه مدت بودن جامعه ماست؟ همان " جامعه کلنگی " به تعبیر دکتر کاتوزیان که هیچ تغییری و تأسیسی در آن درازمدت نیست.


مسئول شعبه اهواز حزب ندای ایرانیان

نام:
ایمیل:
* نظر:
پربیننده ترین
پربحث ترین
آخرین اخبار