ندای ایرانیان

کد خبر: ۵۰۳۹۸
تاریخ انتشار: ۱۱ آذر ۱۳۹۶ - ۱۰:۴۷
سعید نورمحمدی*: مساله اصلا دفاع از روحانی نیست که حتما نقدهای غیر قابل انکار و حتی غیر قابل دفاعی به رئیس جمهور و دولت وارد است. خصوصا به وزرای اصلاح طلبِ کابینه. مساله زنده نگه داشتن چراغ امیدی ست که در سینه هایمان روشن شده است
ندای ایرانیان - سال ۹۱ برای اصلاح طلبان یکی از چالشی ترین سال ها برای تصمیم گیری در ورود به انتخابات ریاست جمهوریِ سال بعد بود. زخم های ناشی از حوادث و اتفاقات سال ۸۸ هنوز التیام نیافته بود و  اصلی ترین مساله لاینحل در ورود به انتخابات دانسته می شد. هم نظام سیاسی و هم اصلاح طلبان آنچه را که اتفاق افتاده بود حق خود نمی دانستند و طرف مقابل را مقصر اصلی حوادث می دانستند.

شورای مشورتی اقای خاتمی شکل گرفته بود و تقریبا از همه طیف های اصلاح طلبان در این جمع حضور داشتند و به صورت هفتگی بحث و گفتگوهای جدی در مورد انتخابات در جریان بود. عملا شورا به دو طیف اصلی با دو نگاه متفاوت برای ورود به انتخابات تبدیل شده بود.

از یک طرف دوستان حزب سابق مشارکت بودند که عمیقا معتقد بودند از ۸۸ تا به حال چیزی تغییر نکرده که اصلاح طلبان بخواهند وارد انتخابات شوند. مهندس موسوی و کروبی هنوز در حصر هستند و برای ورود به انتخابات، نظام سیاسی باید شرایط را برای ورود اصلاح طلبان فراهم کند و اولین اقدام هم آزادی زندانیان سیاسی و شکست حصر هست. در چنین شرایطی و با وجود احضارهای پی در پی سیاسیون و کنترل امنیتی آنها ورود به انتخابات معنایی ندارد.

در مقابل اعضایی مثل اسحاق جهانگیری، مجید انصاری، حسین مرعشی و .. با محوریت عبدالله نوری نظر مخالف داشتند. استدلال آنها این بود این که یک جریانی در اقلیت باشد و برای ورود به انتخابات شرط بگذارد بی معنی ست. آقای نوری مثال جالبی داشتند. می گفتند هر چای دنیا این را بگویید که در یک کشور یک جریان اقلیت می گوید اول زندانیان و محصورین را ازاد کنید تا در انتخابات شرکت کنیم به شما می خندند. می گویند منطقی این است که در انتخابات شرکت کنید و قدرت را بگیرید و بعد از مجرای قدرت شرایط آزادی همفکران تان را فراهم کنید.

این جلسات چندین ماه طول کشید و در نهایت خروجی اش بیانیه اسفندماه ۹۱ اصلاح طلبان در مورد باید ها و نباید هایی که دولت باید انجام می داد بود. بیانیه ای که پیام ش واضح بود. "اصلاح طلبان پا به رقابت های انتخابات ریاست جمهوری ۹۲ گذاشته اند".

این روزها خیلی به فضای سال ۸۸ تا ۹۲ فکر می کنیم. چیزهایی که می خواستیم و برای آن پا به انتخابات گذاشتیم و چیزهایی که این روزها مطالبه بدنه جوان اصلاح طلبان شده است. شاید آن زمان یکی از بزرگترین آرزوهایمان ابن بود که بعد از یک قرار دوستانه یا حتی سیاسی تماس تلفنی یا احضاریه ای آرامش مان را به هم نریزد. آن زمان مساله ما مسئولیت گرفتن در دولت نبود. راستش اصلا حتی به آن فکر هم نمی کردیم. تلویزیون و اخبار ۲۰:۳۰ انقدر بمباران تبلیغاتی کرده بودند که حتی ما هم باورمان شده بود در این کشور حق مان زندان و بگیر و ببند است.

مطالبات ما تغییر کرده و این به خودی خود ایرادی ندارد. ایراد ماجرا آنجاست که از دل این انتظارات یاس در حال تولد است. یاس و ناامیدی در برابر امیدی که با هزینه های گزاف به دست آوردیم.  امید" ما با هزاران بغض و آرزو متولد شد. ۸۸ تا ۹۲ اوج ناامیدی را تجربه کردیم. یادمان نرود که بارها و بارها برای خودمان تکرار کردیم که ایا از این سلول انفرادی رهایی پیدا خواهیم کرد؟ بارها و بارها از این که پایشان را روی گلویمان گذاشتند و مثل دشمن خارجی اتهام و تهمت زدند پر از بغض شدیم.

مساله اصلا دفاع از روحانی نیست که حتما نقدهای غیر قابل انکار و حتی غیر قابل دفاعی به رئیس جمهور و دولت وارد است. خصوصا به وزرای اصلاح طلبِ کابینه. مساله زنده نگه داشتن چراغ امیدی ست که در سینه هایمان روشن شده و ممکن است عملکرد دولت و یاران خودی خاموشش کند. باور داشته باشیم که مرگ ما با از دست دادن امید اتفاق می افتد نه با انفرادی و عملکرد دولت روحانی. برای زنده نگه داشتن امید نباید سکوت کرد و منفعل شد. باید محکم تر از قبل ایستاد. گاهی باید انتقاد کرد و دفاع کرد از حق مردم برای زندگیِ خوب.

*عضو شورای مرکزی حزب ندای ایرانیان
نام:
ایمیل:
* نظر:
پربیننده ترین
پربحث ترین
آخرین اخبار