ندای ایرانیان

کد خبر: ۵۰۶۴۶
تاریخ انتشار: ۲۷ آذر ۱۳۹۶ - ۱۱:۲۷
احسان سهل البیع*:شهرداری ها می بایست ورود اثرگذار به عرصه های فرهنگی و اجتماعی را از درون خود آغاز کنند ، تنها در صورت تحول بنیادین در فرهنگ سازمانی حاکم بر شهرداری هاست که می توان توقع داشت شهروندان ، تشکل های مردمی و حاکمیت شهرداری ها را به عنوان نهادی اجتماعی فرهنگی پذیرا باشند
 ندای ایرانیان - اگر ماهی بتواند بگوید آب چیست، اعضای سازمان هم می‌توانند بگویند فرهنگ آنان چیست".  این تعبیر را  ادگار شاین برای اشاره به مقوله ای مهم به نام فرهنگ سازمانی organizational culture  به کار برده است . مفهومی که از دهه 1970 و پس از رشد شتابان ژاپن و پیشی گرفتن صنایع این کشور از آمریکا ، مورد توجه محافل علمی خصوصاً در آمریکا قرار گرفت و طی دهه های گذشته تحقیقات گسترده ای توسط محققان حوزه های مدیریت ، جامعه شناسی ، روانشناسی و .. در این زمینه صورت گرفته است . در کشور ما نیز در سال های اخیر توجه به مقوله فرهنگ سازمانی در دستور کار محققین و خصوصاً مدیران قرار گرفته است.

 فرهنگ سازماني به‌عنوان مجموعه‌اي از باورها و ارزشهاي مشترك بر رفتار و انديشه اعضاي سازمان اثر مي‌گذارد و مي‌تواند نقطه شروعي براي حركت و پويايي و يا مانعي در راه پيشرفت سازمان باشد. نكته قابل توجه اين است كه فرهنگ خوب يا بد مفهوم ندارد ملاك قضاوت در مورد يك فرهنگ ، ميزان هماهنگي آن با وظايف سازمان است. استراتژیست ها و مدیران ارشد تغيير و تحول فرهنگ سازمانی را به عنوان پیش شرط ،زيربنا و بستر تحول سازمان ها می نامند.
 
با این مقدمه به موضوع اصلی این نوشتار یعنی " فرهنگ سازمانی به مثابه چالش اصلی شهرداری ها" می پردازیم. نگاهی به تاریخچه شکل گیری شهرداری ها ما را با این واقعیت آشنا می سازد که شهرداری ها اساساً در آغاز به منظور رفع نیازهای خدماتی شهر و شهروندان تاسیس شده اند و دقیقاً به اقتضاء همین وظایف به جذب نیروهایی با حداقل تحصیلات پرداختند. و اگر این واقعیت را در قانون روان شناسان محیط گرا که " انسان ها محیط را می سازند و محیط انسان ها را " ضرب کنیم به این نتیجه می رسیم که فرهنگ سازمانی ایجاد شده برای شهرداری ها در سال های ابتدایی تاسیس و توسط نسل اول کارکنان شهرداری احتمالاً دارای چه ویژگی هایی بوده است. سازمانی که با اهداف جمع آوری زباله ، خیابان کشی ، ایجاد فضای سبز و... ایجاد شده است همانند همه سازمان های دیگر ، نیازمند فرهنگ سازمانی ای متناسب با ماموریت های آن سازمان و شرایط فرهنگی قاطبه کارکنان آن است.

دهه های متوالی شهرداری ها به عنوان سازمان هایی خدماتی با این فرهنگ سازمانی به کار خود ادامه داده اند و گرچه با افزایش وظایف عمرانی شهرداری ها و کثرت مراجعات مردمی ، تا حدودی تغییراتی در فرهنگ سازمانی شهرداری ها ایجاد گردیده است اما فرهنگ سازمانی به وجود آمده توسط نسل اول کارکنان شهرداری همچنان هژمونی خود را حفظ کرده و به باز تولید خود مشغول بوده است . نسل های جدید کارکنان شهرداری ها گرچه غالباً از سطح سواد بالاتری نسبت به نسل های قبلی برخوردار بوده اند اما عمدتاً با درونی سازی فرهنگ سازمانی حاکم بر شهرداری ها ، خلق و خویی متناسب با این محیط را جذب کرده اند . و بدین سان چرخه ی معیوبی که ذیل آن شهرداری چی ها فرهنگ سازمانی شهرداری را شکل می دهند و این فرهنگ سازمانی شهرداری چی های نسل جدید را تولید می کند تاکنون ادامه داشته است.

شهروندان نیز در مواجهه با ادارات مختلف متوجه تفاوت های فرهنگی بین سازمان های مختلف بوده اند و عقاید و کلیشه هایی را درباره کارکنان سازمان های مختلف شکل داده اند و درباره شهرداری با تاکید بر واژه هایی با بار منفی مانند "سوپور " و " شهرداری چی " ذهنیت تثبت شده ای از کارکنان شهرداری را وارد فرهنگ و زبان محاوره ای جامعه نموده اند.

در سال های اخیر و به واسطه تعریف جدیدی که از شهرداری ها به عنوان نهادهای اجتماعی ارائه شده است و  وظایف جدیدی که شهروندان بر دوش شهرداری ها – به عنوان متولی اصلی شهر - می گذارند و از سوی دیگر به واسطه ورود نیروهای عمدتاً تحصیل کرده به این سیستم ، انتظار می رود که فرهنگ سازمانی دیگر گونه ای  متناسب با وظابف ، ساختارها و کارکنان جدید به وجود آمده باشد، حال آنکه مطالعه میدانی فرهنگ سازمانی شهرداری ها از این تحول نشانی به دست نمی دهد.

واقعیت آن است که ورود  نیروهای جدید هنوز اثر وضعی خود را  بر فرهنگ سازمانی شهرداری نگذاشته است چرا که فرهنگ حاکم بر لایه مدیریتی از یک سو و اینرسی ناشی از فرهنگ سازمانی گذشته از دیگر سو در مقابل هر تغییری به شدت مقاومت می کنند . به بیان دیگر از آنجا که نیروهای تحصیل کرده عموماً نمی توانند از  پوسته سخت لایه ی مدیریتی در شهرداری ها عبور کنند و مجال نمی یابند از سطح کارشناسی فرا تر روند ، سطوح مدیریتی که مهمترین نقش را در شکل دهی هویت و فرهنگ هر سازمان دارند عملاً از هوای تازه محروم می مانند. هژمونی فرهنگ سازمانی شهرداری باعث می شود هر نسل از کارکنان در فضای از پیش موجود حل شوند.

 این چنین است که هنوز شهرداری ها در فاسد مالی دارای بالاترین رتبه ها در بین دستگاه های کشورند( رفیع پور ، 1386) ، هنوز انتصابات در شهرداری ها نه بر اساس صلاحیت های عمومی و تخصصی بلکه بر اساس روابط مسموم فرامتنی صورت می گیرد ، هنوز مراجعین به شهرداری کمترین میزان رضایتمندی را دارند ، هنوز بدنه شهرداری در مقابل هر نوع مدرنیزاسیون با بد بینی مقاومت می کند و هر فکر و سخن جدید را به سخره گرفته و پس می زند چرا که  فرهنگ سازمانی و حتی ادبیات محاوره ای جاری در شهرداری ها متناسب با فضای نیم قرن پیش است .

اگر بناست شهرداری ها حقیقتاً در مدیریت فضای فرهنگی و اجتماعی شهرها میدان داری کنند در وهله اول می بایست برای انجام این وظایف مجدداً سازمان دهی و تجهیز شوند و  ایجاد فرهنگ سازمانی متناسب با یک نهاد اجتماعی فرهنگی از جمله مهمترین الزامات این تغییر فاز از نهاد خدماتی به نهاد اجتماعی ست . بدیهی ست سازمانی که از ساختار اداری تا فرهنگ سازمانی اش برای انجام وظایف خدماتی – عمرانی شکل گرفته است نمی تواند به یکباره فعال ما یشاء در عرصه های حساس و تخصصی فرهنگی و اجتماعی شود.

مدیران شهرداری ها و خصوصاً اعضاء شورای های شهر ( که عموماً و در سرتاسر کشور به امید در انداختن طرحی جدید ، توسط مردم برکشیده شده اند ) اگر می خواهند سازمان شهرداری را برای انجام وظایف محوله در عرصه های اجتماعی ، فرهنگی ، عمرانی ، خدماتی ، اقتصادی و... توانمند و اثرگذار نمایند می بایست در وهله اول برنامه ای برای تحول در فرهنگ سازمانی داشته باشند و این امر مستلزم الزاماتی ست که درهم شکستن سازمان های غیر رسمی (باندهای) موجود ، تغییر بنیادین در مکانیزم های پاداش و تنبیه ، استقبال از شفافیت در همه امور، پایبندی به اصل شایسته سالاری در استخدام نیرو و ارتقاء کارکنان و البته آموزش مداوم و برنامه ریزی شده از بدیهیات این الزامات است. و البته اصلی ترین  عامل در تغییر اصولی و منطقی فرهنگ سازمانی ، آموزش می باشد .

شهرداری ها می بایست ورود اثرگذار به عرصه های فرهنگی و اجتماعی را از درون خود آغاز کنند ، تنها در صورت تحول بنیادین در فرهنگ سازمانی حاکم بر شهرداری هاست که می توان توقع داشت شهروندان ، تشکل های مردمی و حاکمیت شهرداری ها را به عنوان نهادی اجتماعی فرهنگی پذیرا باشند. اینچنین است که تغییر فرهنگ سازمانی لازمه ی تبدیل شهرداری به یک سازمان فرهنگی ست.

*عضو حزب ندای ایرانیان
برچسب ها: احسان سهل البیع
نام:
ایمیل:
* نظر:
پربیننده ترین
پربحث ترین
آخرین اخبار