ندای ایرانیان

کد خبر: ۵۱۵۰۲
تاریخ انتشار: ۲۳ دی ۱۳۹۶ - ۰۱:۰۳
ندای ایرانیان -هژیر خاتم با بازی درخشان جناب پرویز پورحسینی که به نوعی رفرنس و ادای دین من به جناب هاشمی‌رفسنجانی است،
ندای ایرانیان -پمجموعه «عالیجناب» تجربه‌ای است یگانه؛ از آن‌رو که کمتر فیلمسازی در این سال‌ها جسارت پرداختن به شخصیتی همچون رییس‌جمهور و کابینه‌اش را داشته است. بااین‌حال سام قریبیان این جسارت را داشته تا به سراغ چنین موضوعی برود که نتیجه‌اش مجموعه کوتاه و 6قسمتی «عالیجناب» شده است. «عالیجناب» اما همان‌قدر ادای دینی به حقایق تاریخی و واقعیت ما دارد که کوشیده به مدد تخیل، فضایی را تصویر کند که برای بیننده ایرانی بدون تجربه مواجهه با یک تریلر سیاسی قابل پذیرش باشد. به بهانه این مجموعه با سام قریبیان، کارگردان این مجموعه صحبت کردیم؛ گفت‌وگویی که علاوه‌بر پرداختن به همین موضوع واقعیت به گله‌گذاری‌های او می‌پردازد، گله‌گذاری از معضلاتی که پخش سریال را دو سال به تعویق انداخت.

‌ شما از حدود سال 1995 آمریکا بودید، کشوری با سینمای تجاری بسیار موفق. چطور شد به سینمای خانگی علاقه‌مند شدید؟
فیلم «هفت» فینچر در سال 1995 اکران شد، من سال 1998 وارد آمریکا شدم ولی فیلم در اکران خیلی موفق نبود و در نمایش خانگی روی لیزر دیسک (قبل از آمدن دی‌وی‌دی) گل کرد و کالت شد و آن زمان که من وارد آمریکا شدم، فیلم کالت شده بود و محبوب بود. زمانی که من رسیدم، «باشگاه مشت‌زنی» (دیوید فینچر، 1999) را روی پرده دیدم و این فیلم هم در گیشه به نوعی شکست خورد. درنتیجه هر دو فیلم که شاید از بهترین‌های فینچر باشند انتظارها را از لحاظ تجاری برای استودیو برآورده نکردند ولی تا 20 سال‌بعد به‌خاطر پخش در نمایش خانگی هنوز از هر دو فیلم صحبت می‌شود. نمی‌دانم کاری که الان دارم می‌کنم، بعدها جواب بدهد یا نه ولی بی‌رودربایستی، الان مخاطب عام هنوز از لحاظ تجاری به این‌گونه فیلم‌ها جواب نداده و فقط مخاطب خاص پیگیر آن است یعنی اکثر مردم ایران ترجیح می‌دهند، عشق دختر پسری ببینند تا قصه معمایی درصورتی‌‌که من فکر می‌کنم یک پازل لااقل به شکل غریزی باید ما را درگیر کند.
‌ ‌ پس داریم درمورد سینمایی صحبت می‌کنیم که فروش‌ آن بیشتر در دی‌وی‌دی است؟
برای همین هم به سمت نمایش خانگی رفتم. یک دلیلش هم به‌خاطر مدت‌زمان قصه بود. من «عالیجناب» را سریال نمی‌بینم، یک مینی‌سریال است که تعریفش در ایران هنوز جا نیفتاده یا شاید یک فیلم بلند پنج‌ساعته. کار ما خانم بازیگر محوری ندارد، کارهای من اصولا مردانه است و الان در ایران این خانم‌ها هستند که تصمیم می‌گیرند چه فیلمی بخرند، نه مردها. برای چه فکر می‌کنید درحالی‌که فیلم من که خیلی مردانه است (بدون نظر من و واقعیت موجود در قصه) روی جلد دی‌وی‌دی هر قسمتش عکس یک زن چاپ می‌شود؟ چرا روی بیلبوردی که دوستان پخش در شهر زده‌اند باید اصلا عکس من باشد؟ من دو سکانس فقط بازی کرده‌ام آن‌وقت مردم نمی‌گویند سام قریبیان خودشیفتگی داشته و خواسته عکسش روی بیلبورد برود؟ ما در این سریال بازیگران بزرگی مثل پرویز پورحسینی، پریوش نظریه، حسین عرفانی و... داریم.
چرا آنها نیستند؟ جوابی که شنیدم این بود که عکس شخص شما روی فروش بیشتر اثر می‌کند. بر‌اساس کدام نظرسنجی‌؟ مشکل دوم اینکه بازیگر اول سریال حسین پاکدل است؛ چرا عکسش ته چاپ شده؟ می‌رسیم به سحر دولتشاهی، عکسی که از سحر دولتشاهی روی پوستر چاپ شده نه به این سریال تعلق دارد و نه گریم و لباسش بلکه گریم و لباسش مال یک فیلم دیگر است و عکاس آن کار الان شاکی است. چرا؟ به‌خاطر حجاب؛ یعنی حتی زحمت فتوشاپ را به خودشان نداده‌اند. این یعنی کلک‌زدن، دروغ‌گفتن به مخاطب و کاری بسیار غیر‌حرفه‌ای از طرف کسانی که خود را حرفه‌ای قلمداد می‌کنند، سرخود، بدون مشورت با کارگردان.
درمورد سریال من، تا جایی که می‌دانم و تحقیقات میدانی کردم، اکثر دخترهای نوجوان اصلا با آن ارتباط برقرار نکرده‌اند، پسران نوجوان خیلی ارتباط برقرار کرده‌اند و خانم‌های میانسال هم همین‌طور. من چنین مخاطبی دارم، یعنی حتی 50‌درصد هواداران بیننده را هم ندارم، چرا؟ چون در 20‌سال گذشته ما کجا تماشاگر تربیت کردیم که از این ژانر استقبال کند؟ یک مشت سریال‌های سفارشی ناجی هنر بوده.
لازم است مطلبی را به‌عنوان مثال ذکر کنم. طبق قانون اساسی ایران وزیر اطلاعات باید معمم مجتهد باشد. من اسم وزارتخانه را عمدا عوض کرده‌ام تا معمم مجتهد نگذارم تا قصه لو نرود و به تک‌تک اعضای کابینه شک کنیم. بعد به کار ما ایراد می‌گیرند که واقعی نیست. واقعی نیست یعنی ما کارمان رئالیستی نیست؟ در کدام فیلم ایرانی ما رئالیسم داریم؟ زنی که شب با روسری و جدا از شوهرش می‌خوابد، رئالیستی است؟ من می‌گویم که رئالیسم در ایران فقط در فیلم‌های مرحوم عباس کیارستمی قابل پیگیری است و حتی در فیلم‌های آقای اصغر فرهادی هم وجود ندارد. پس نمی‌توان بحث رئالیسم را در ایران مطرح کرد؛ بنابراین من به خودم اجازه می‌دهم اسم وزارت اطلاعات را بکنم، وزارت امنیت داخلی و وزیر را غیرمعمم بگذارم و اصلا تعریف خودم را از یک کابینه بدهم. پس باید سعی کنیم وارد دنیای خیالی‌مان بشویم؛ جهانی بسازی که قانون‌هایش را خودت تعریف می‌کنی و حالا بر‌اساس قانون‌های تعریف‌شده‌ات، قصه‌ات را هم بگویی و در ضمن مراقب ممیزی هم باشی. دنبال دردسر اضافی هم نمی‌گردم.
‌ یعنی باورپذیری جایگزین رئالیسم می‌شود که قواعد فیلم را می‌سازیم و بر‌اساس آن پیش می‌رویم.
من می‌گویم که دارم جهانی را به شما نشان می‌دهم و هیچ ادعایی ندارم که این جهان واقعی است؛ این جهان را بپذیر، حالا قصه را دنبال کن. خوشت هم نیامد دنبال نکن!
‌ بااین‌حال به نظر می‌رسد قصه، چیزهایی از واقعیت در خود دارد، مثل معاهده‌ 8 که شباهت‌هایی به 1+5 و برجام دارد!
واقعیت را بگویم؛ من از سیاست به اندازه یک بچه هشت‌ساله هم نمی‌فهمم و فکر می‌کنم یکی از دلایلی که به من اجازه دادند این سریال را بسازم همین بود. من نه جناحی‌ام، نه حزبی‌ام و نه سواد سیاسی دارم ولی قطعا وقتی می‌خواهم کاری را بسازم، مطالعه می‌کنم. به قول حسین پاکدل که به من می‌گفت تو در سریالت هیچ‌چیز نگفتی و درعین‌حال همه‌چیز را هم گفته‌ای. دو سال پیش که این سریال ساخته شد، من هم مثل خیلی‌های دیگر فکر می‌کردم هیلاری کلینتون رییس‌جمهور آمریکا می‌شود، در سریال هم دیالوگی هست که «سلام من را به رییس‌جمهور محترم‌شان؛ خانم هدر چیس (اچ سی مخفف هیلاری کلینتون)، برسانید». رییس‌جمهور روسیه کیست؟ ویکتور پتروویچ، (وی پی که می‌شود مخفف ولادیمیر پوتین). من این کدها را گذاشته‌ام و انتظار هم ندارم کسی آنها را کشف کند چون برای خودم گذاشته‌ام. درمورد معاهده 8، صالح میرزاآقایی در جایی می‌گوید، اگر آمریکایی‌ها هم وسط بیایند، باید اسمش را بگذاریم 1+8؛ شبیه 1+5. ولی وارد موضوع هسته‌ای نمی‌شویم بلکه ماجرا بیوتکنولوژی است.
برای انتخابات باید مناظره درست می‌کردیم، من در زمان انتخابات سال 1388 ایران نبودم، می‌دانستم دارد چه اتفاقی می‌افتد ولی زمانی که تقاضای پروانه ساخت کردیم، با تمام برشی که تهیه‌کننده‌ها داشتند، نتوانستند پروانه ساخت بگیرند و شورا گفت که کارگردان بیاید. من هم اهل گفت‌وگو و تعامل هستم. در آن جلسه به من گفتند که شما مناظره میرحسین موسوی و محمود احمدی‌نژاد را نوشته‌اید. در قسمت اول دو مناظره هست، حتی یک خط از دیالوگ‌های آن دو مناظره از مناظره‌های ایرانی برداشته نشده بود؛ آن دو مناظره ترکیبی است از ترجمه‌ شخص من از سه مناظره آمریکایی در سه دوره مختلف؛ یکی بین جان مک‌کین و باراک اوباما، یکی بین هیلاری کلینتون و اوباما و یکی بین ال‌ گور و جورج بوش. حسین عرفانی وقتی می‌گوید: «در ایلام، عباس آقا، مرد لوله‌کش زحمت‌کش...» دقیقا از مناظره جان مک‌کین و اوباما برداشته شده که مک‌کین می‌گوید مثلا یک جان اسمیتی در فلوریدا هست که لوله‌کش است و با سیاست‌های مالیاتی تو نمی‌تواند کسب‌وکارش را گسترش دهد. من نمی‌دانم چه کسی فکر کرده که من این دیالوگ را از مناظره بین میرحسین موسوی و محمود احمدی‌نژاد برداشته‌ام. من سه مناظره انتخاباتی را از آمریکا برداشته‌ام که اتفاقا هیچ ربطی نداشته باشد اما در همه‌جای دنیا، مناظره، مناظره است. یک ایراد دیگری که گرفتند این بود که نگویید مناظره، بگویید «گفت‌وگو». گفتم در کجای دنیا می‌گویند دو نامزد ریاست‌جمهوری با هم گفت‌وگو می‌کنند؟ مناظره می‌کنند. دکور سکانس مناظره، دقیقا بر‌اساس دکور مناظره بین هیلاری کلینتون و اوباما ساخته شده. من هرچیزی را از هر جا گرفته باشم، می‌گویم. یکی گفت چرا حسین پاکدل را شبیه به میرحسین موسوی درست کرده‌ای. یکی گفت حسین عرفانی شبیه به منوچهر متکی است، یکی گفت حسین پاکدل چقدر شبیه به حسین فریدون است. ما در نهایت شانه موی حسین پاکدل را عوض کردیم، همین. در ضمن کاندید اول ما برای نقش رییس‌جمهور، فرامرز قریبیان بود که او رد کرد -پدرم با من تعارف ندارد - ما اصلا نقش را برای فرامرز قریبیان نوشته بودیم، اگر او بازی می‌کرد، آن‌وقت حتما می‌گفتند شبیه یکی دیگر است.
در مورد اسامی بگویم که همه از اسامی آمده‌اند که من پیش‌تر در کارهای قبلی استفاده کرده‌ام؛ هژیر خاتم با بازی درخشان جناب پرویز پورحسینی که به نوعی رفرنس و ادای دین من به جناب هاشمی‌رفسنجانی است، قبلا اسم شخصیت همایون ارشادی در «گناهکاران» بوده. احمد ملک اسم شخصیتی است که فرامرز قریبیان در فیلم «قانون» (فرامرز قریبیان، 1374) بازی کرده. امانی و عمادی هر دو در گناهکاران حضور دارند و سایرین...!
خیلی‌ها سعی کردند سریال عالیجناب را با سریال «خانه‌ پوشالی» مقایسه کنند. بدون تعارف، قطعا برای این کار ملاک بوده ولی اگر به یاد داشته باشید، یک نسخه قدیمی‌تر و انگلیسی از این سریال در دهه 1360 در تلویزیون پخش می‌شد. ولی نمونه‌های خیلی دیگری را هم دیدم و از آنها استفاده کردم مثل «نیمه ماه مارس» (جرج کلونی، 2011) یا «هفت روز در ماه می» (جان فرانکن‌هایمر، 1966) و حتی دو نسخه کاندیدای منچوری.
‌ می‌دانم که با تهیه‌کننده به مشکل برخوردید، این مشکلات به چه دلیل به وجود آمدند؟
تهیه‌کننده ما می‌خواست معروف شود ولی حاضر نبود مسئولیت پذیر باشد. سر فیلم «مالاریا» (پرویز شهبازی، 1394) چه آمد؟ آذرماه امسال بعد از دو سال و نیم اکران شد با آن فروش فاجعه‌آمیز. بهرام توکلی با این آقا یکی از بهترین فیلمنامه‌هایش را کار کرد و فیلمبرداری نیمه کاره خوابید.
از اول هم قرار نبود با ایشان کار کنیم، شروع کار با آقای علی حضرتی بود و اصلا مسعود ردایی وجود نداشت. در طول پیش‌تولید اولیه به دلایلی که به خود آقای حضرتی مربوط است، گفت که من شریک می‌آورم. من به‌عنوان کارگردان فقط می‌توانستم تحقیق کنم که آقای ردایی کیست. او دو سه تا سریال تهیه‌ کرده بود و فقط یک فیلم با آقای مهدی مظلومی ساخته بود، فیلم «سه بیگانه» که آن هم اکرانش سه سال به تعویق افتاد. او با همه فیلم‌هایش این کار را می‌کند و نه‌فقط با «عالیجناب». می‌گفتند خوش‌حساب است؛ کارگردان چه چیزی بهتر از این می‌خواهد. هرچه ‌کار جلوتر رفت، دیدیم حضور آقای حضرتی دارد کم‌رنگ‌تر می‌شود. به جایی رسیدیم که آقای حضرتی انصراف داد و دیدم آقای ردایی دارد دخالت‌های بی‌مورد می‌کند. به‌عنوان مثال من در سریال بازی می‌کنم، درحالی‌که اصلا دوست ندارم در کار خودم بازی کنم. در سریال خبرنگاری است که اسمش را گذاشته بودیم کریستی امین که یادآور کریستین امان‌پور باشد. ولی الان من بازی می‌کنم و با یک دیالوگ ماست‌مالی‌اش کردیم که خانم کریستی امین نتوانست بیاید، جایش مایک انور را فرستادیم. نقش اصلا برای زن نوشته شده بود. چرا؟ چون حاضر نشد برای بازیگر دورگه که انتخاب هم کرده بودیم، پول بدهد.
می‌رسیم به بحث پخش؛ قرار بود سریال را هنر اول پخش کند، تهیه‌کننده آن‌قدر طول داد، آقای محسنی از پخش هنر اول گفت من بعد از این همه مدت انتظار دیگر نمیخواهم پخش کنم و تهیه‌کننده مجبور شد برود با شرکت هنرنمای پارسیان کار کند. در تیتراژ هنوز پخش: هنر اول است، یادشان رفت تیتراژ را عوض کنند.
من سریال را زمانی تحویل دادم که بهترین زمان پخش بود و می‌توانست بعد از فصل اول «شهرزاد» آن را پخش کند. هنوز هم سریال «آسپرین» یا «عاشقانه» پخش نشده بود. کل 6 قسمت می‌توانست روی موج «شهرزاد» سوار شود و پولش را دربیاورد. چرا پخش نشد آن زمان؟ ایشان پول ویژوآل برای تصحیح پرده سبز را نمی‌داد. مدیرتولید هم وسط کار ول کرد و رفت و من حتی مدیرتولید نداشتم. سی و سه چهار روز از کار گذشته بود که مدیر تولید رفت، گفتم مدیر تولید بیاور، گفت خودمان جمع می‌کنیم. در نتیجه این شد که من حتی درگیر سرویس دستیار لباس هم شدم. پرداخت‌ها که دیر می‌شد، همه به من زنگ می‌زدند.
در پس‌تولید دستمزدها را دیر و به زور پرداخت می‌کرد. خودم، به‌عنوان نفر آخر پول گرفتم، روز 20 آذر 94 کار تمام شد، من در اسفند 95 تسویه کردم. آقای بهرام دهقانی کار تدوین را در اسفند 94 تمام کرد و کار را تحویل داد ولی تا شهریور سال بعد، پولش را نگرفت. همه پول‌شان را با تاخیر فراوان گرفتند. هرچه فرد و گروه ضعیف‌تر، پرداخت بدتر و دیرتر.
این آقا دو کار کرد که به نظرم تیر خلاص به خودش بود؛ بعد از همه ماجراها شد مهر 1395. سریال در مهر ماه بدون یک فریم ممیزی مجوز گرفت. اول گفت مهر بیرون می‌آید، بعد گفت نه صبر کنیم. چندین بار تاریخ پخش را به‌طور رسمی به غلط اعلام کرد. تا اینکه کارهایی کرد که من دیگر کلافه شدم. اولین دلیل برمی‌گردد به آذر 1395، به من می‌گفت که ساختن فصل دوم را شروع کنیم، ما پروانه ساخت داشتیم و برای فصل دوم تمدید می‌شد. در اسفند با مدیر تولید جدید و روی سیناپس، پروانه‌ ساخت فصل دوم را به اعتبار من و اعتبار این 6 قسمت گرفتیم. در طول عید در دفتر مستقر شدیم و فیلمنامه را آماده کردیم، مدیر تولید جدید و درجه یک‌مان حتی با بازیگرها تماس گرفت که تا اردیبهشت هر کاری دارند، انجام دهند چون ما از خرداد می‌خواستیم کلید بزنیم. قرار بود که 5‌اردیبهشت هم قسمت اول را بیرون بدهد. زمان‌بندی به نظر منطقی می‌رسید. و چه زمان خوبی، وسط انتخابات ریاست‌جمهوری. 5 اردیبهشت تماس گرفت و گفت من نمی‌خواهم فصل دوم را بسازم! سپس در مرداد عکس یک کاغذ A4 را برای من در تلگرام فرستاد، تحت عنوان ممیزی‌های ارشاد - ارشاد وقتی به شما ممیزی می‌زند روی کاغذ سربرگ‌دار می‌زند و موارد را تایپ می‌کند - این کاغذ دست‌نویس بود با خودکار، روی کاغذ معمولی. مورد اول همان جمله ابتدای فیلم بود که من همیشه در اول هر کار از بزرگی می‌نویسم، در «گناهکاران» از نیچه بود، در «360 درجه» از اسکار وایلد و در «عالیجناب» اسم زیر نوشته نیست. این اولین ممیزی بود که ایشان مدعی بود ارشاد گفته. نوشته بودم: «در سیاست، آینه پشت‌سر از شیشه روبه‌رو شفاف‌تر است». این جمله را من نگفتم، وینستون چرچیل گفته. گفت: چرچیل را حذف کنید. گفتم چرا؟ گفت چون بعد از به نام خدا می‌آید. این را فهمیدم که اصلا ربطی به ارشاد ندارد و موضوع سلیقه او است. من باز احترام گذاشتم و اسم چرچیل را حذف کردم ولی گفتم در مصاحبه‌ها خواهم گفت چون هیچ ادعایی در مورد این جمله ندارم. شماره دو که باعث شد من به شدت عصبانی و مایوس شوم این بود که نوشته بود: شخصیت بابک حمیدیان در فیلم فرزند شهید نباشد. بابک حمیدیان اصلا فرزند شهید نیست، این آقا سریال را با فیلم «بادیگارد» عوضی گرفته بود. اصلا قرار بود در فصل دوم پدرش بیاید. فیلمنامه فصل اول را نخواندی، فیلمنامه فصل دوم را هم نخواندی. 6 قسمت در دفترت حاضر است، حتی آن را هم ندیده بود. به هرحال با تدبیر ایشان، پس از دو سال با سریالی روبه‌رو هستیم که شخصا به‌عنوان خالق اثر اعتقاد دارم کمی کهنه و قدیمی شده. برویم سر پخش. این سریال به صورت اچ‌دی درلابراتوار در 24 فریم مستر و تحویل پخش شده. رفت پخش و به من اطلاع دادند که سریال پرش دارد، چرا؟ چون 25 فریم زده‌اند. زنگ زدم به بهرام دهقانی که موضوع فنی است و باید کاری بکنیم چون کسی که رییس موسسه پخش را نمی‌شناسد و خواهند گفت، من و مرتضی هدایی (مدیر فیلمبرداری) و بهرام دهقانی فرق 24 فریم و 25 فریم را نمی‌دانند.
در نهایت که لو می‌روند اعتراف کردند که این تبلیغاتی که اول سریال می‌زنند، 25 فریم بودند، ما هم سریال را در کنار تبلیغات روی یک تایم‌لاین می‌گذاریم و خروجی که می‌کشیم همه را 25 فریم می‌کنیم. الان نسخه‌ای که عرضه شده، 40 درصد افت رنگ دارد و به خاطر تبلیغ پفک، پیکسلی شده. و تا قسمت 6 دربیاید من می‌میرم و زنده می‌شوم. من دوستان پخش را نمی‌شناسم و تا حالا ندیده‌ام، لطف داشتند! حتی به من زنگ نزدند تا مشورت کنند. به هرحال به قول پدرم: درس عبرتی شد تا با دوستانی که این‌کاره نیستند وقت و انرژی‌مان را هدر ندهیم. به امید رستگاری همه.
نام:
ایمیل:
* نظر:
پربیننده ترین
پربحث ترین
آخرین اخبار