ندای ایرانیان

کد خبر: ۵۲۹۵۵
تاریخ انتشار: ۲۹ بهمن ۱۳۹۶ - ۱۰:۴۲
تحقیقی از مهرداد حکیمی آسیابر*

مقدمه

تاریخ ما همیشه طوری نوشته شده است که مطلب قابل توجهی نتوان از آن نتیجه گیری کرد و فقط به ذکر فهرست وار پیشامدها پرداخته است. تاریخ همواره تکرار می شود و نیچه بدان تکرار جاودانه همان می گوید. از این رو لازم است که تاریخ به نحوی نوشته شود که بدانیم مبدا فعالیتها و اثرات ملی از کدام محلهای جغرافیایی و نیز از کدام نیروهای ملی بوده اند. شناخت بهتر نیروها به ما کمک می کند که بهتر از این نیروها در جهت رشد توان ملی کمک بگیریم.

مرور بر تاریخچه حوادث شمال

-حوادث شمال ایران همواره آغازگر تغییرات سیاسی و اجتماعی در ایران بوده است. اولین حکومت ایران البته در شمال ایران و با اتحاد بین کردها و شمالیها تشکیل شد و اولین مرکز قدرت ملی ایران شد.

-کوروش بزرگ که ایجادگر تمدن نوین جهانی مبتنی بر تمدن و قانون است از مادری شمالی و از پدری پارسی بود و شواهد تاریخ نشان می دهد که شمالیها بخش بزرگی از سپاه او را تشکیل می داده اند. در تاریخ می خوانیم که در جنگ با کرزوس یک جوان شمالی داوطلب شد تا از دیوار شهر بالا برود و آنقدر بجنگد تا بقیه یاران بتوانند از دیوار و طناب دستاویز وی بالا بروند و اینگونه بود که ایران پیروز آن جنگ بزرگ گشت

-مارکوس آنتونیوس جانشین جولیوس سزار برای انتقام خون کراسوس و کشته شدن سزار از مسیر قفقاز و شمال به ایران حمله می آورد. سزار برای جبران شکست کراسوس پیشنهاد کرده بود که از راه دریا به ایران حمله شود و بودجه لازم برای ساخت دو هزار کشتی را گرفت اما پس از ساخت کشتیها به سنا رفت و در هنگام توجیه این امر که نباید به ایران حمله شود کشته شد. توجیه او این بود که چون اگر هم از دریا حمله شود در نهایت باید با نیروی زمینی نیرومند در عمق خشکی پیشروی شود و این با وجود نیروی زمینی ورزیده و وطن پرستی شدید ایرانیان بسیار مشکل است. سناتورها از این گفته او به خشم آمده و اورا به قتل رسانیدند. در پی این رویداد مارک آنتونی سپاه را وارد روم کرد و همه روم را گرفت و سپس مصر را فتح کرد. او پس از آن به آسیا پا گذاشت و قصد انتقام از ایرانیان کرد

او برای کاهش کارایی سواره نظام نیرومند پارتیان و مواجهه با اسلوب جنگ و گریز آنها راه کوهستانهای شمال ایران را در پیش گرفت تا از این راه به خراسان برسد اما به سختی شکست خورد او نزدیک به شصت درصد نیروهایش را از دست داد و با بجای گذاشتن پرچم امپراطوری روم از ایران گریخت.

پرچم لژیون روم هیچوقت بدست هیچ ملتی نیفتاد به جز ایرانیان. این پرچم سه بار بدست ایرانیان افتاد:نبرد اشکانیان با مارکوس کراسوس در 53 قبل میلاد، نبرد مارکوس آنتونیوس در 36 قبل میلاد، و نبردهای 161 تا 166 میلادی مارکوس سداتیوس-بلاش سوم اشکانی

تصویر تندیس تحویل پرچم عقاب لژیون توسط سرباز اشکانی به سرباز رومی پس از صلح بین آگوستوسو فرهاد اشکانی( موزه واتیکان)


-فردوسی می گوید به هنگام سختترین هجومهای دشمن همواره شمال آخرین سنگر ایرانیان بوده است. در حمله مغولان و تورانیان در زمان شاه منوچهر به ایران ایرانیان به شمال پناه می برند و مدتها در محاصره اند تا در نهایت سرداری به نام ارشک یا آرش به فرماندهی سپاه ایران برگزیده می شود و در حمله ناگهانی کمر سپاه دشمن را می شکند و آنها را به پشت رود جیحون می راند که فردوسی آن را به نحوی زیبا اساطیری کرده است.

فردوسی برای در امن بودن و پیشگیری از نابود کردن دسترنجش توسط ترکان غزنوی با محمود غزنوی قرارداد کرد که شاهنامه را به نام او و در وصف دلاوریهای آنان بنویسد او سی سال نوشت و در پایان هم وقایع را همانطور که اتفاق افتاده بود و آنگونه که محمود می پسندید نوشت.( به همین دلیل گفته می شود که شاهنامه آخرش خوش است چون تورانیان با استناد به پیش نوشته ها و فصلهای دلخوش کنک سعی داشتند به ایرانیان طعنه بزنند) فردوسی برای حفظ گنجینه دستنویس خویش آن را به شمال ایران برد جایی که هرگز دست محمود بدان نرسید تا آن را نابود کند.

محمود نمی توانست شمال را فتح کند پس دنباله کار را رها کرد.

-خواجه نصیر طوسی در کتاب سیاست نامه خویش می نویسد که اگر می خواهید سپاهی نیرومند داشته باشید از شمال ایران و نیز از خراسان سرباز انتخاب کنید.

-در زمان حمله اعراب آنان هرگز نتوانستند شمال را فتح کنند عمر بارها به شمال لشگر فرستاد و در همه موارد شکست خورد. اعراب می گفتند دروازه های جهنم در شمال ایران باز شده اند. به همین جهت شمال محل تجمع علویون گشت. در کتاب تاریخ 13 جلدی ابن اثیر بارها نوشته شده که اعراب در جنگهای داخلی خویش می گفتند بلایی بر سرتان می آوریم که دیلمیان نیاورده باشند و در نهایت ابن اثیر می پرسد مگر این دیلمیان چه کرده اند که اینان چنین می گویند!. مردان دیلمی (کلیه کوهستانات شمال) در جنگهای صفین و نهروان ضرب شستی عجیب به اعراب نشان دادند. کیان دیلمی به همراه یارانش چنان کرد که اعراب به او لقب کیسان ابومره (لقب شیطان) را دادند. در شورش مختار ثقفی نقش دیلمیان برجسته بود و در نهایت مختار با حسادت به کیان برای او خانواده اش دسیسه چینی کرد و او را کشت اما همین کار به مثابه بریدن شاخه زیر پایش بود و خود با از دست دادن سردار بی بدیلش در کوفه محاصره شده و به سختی کشته شد.

-مرداویز و پس از او چهار برادر بویه از شمال برخاستند و توانستند همه ایران را از چنگ اعراب خارج کنند و در نهایت نیز بغداد را فتح کرده و خلیفه را دست نشانده ایران سازند و به سلطه اعراب بر ایران پایان دهند.

-در لشکرکشی مغولان نیز آنها نتوانستند شمال را مورد تاخت و تاز قرار دهند و فرهنگ ایرانی در آن پایدار ماند.

-در نهایت در سالهای ابتدایی قرن جاری روسها بی خبر از تاریخچه این دامگه دشمنان از مسیر اردبیل پا به به شمال ایران گذاشتند. و باز شورشی سخت از طالش تا سخت سر (بعدها اسم آن به رامسر تغییر داده شد) فراگیر شد روسها پنج سال جنگیدند و تلفات دادند و در نهایت به این نتیجه رسیدند که بهتر است شمال را ترک کنند. اما آنها برای نگهداری نفوذ خویش به میرزا کوچک خان پیشنهاد تاسیس دولت مستقل را دادند و میرزا پذیرفت روسها اسلحه فراوان در اختیار گروه جنگل قرار دادند اما مردم گیلان ناگاه از دور و بر گروه جنگل پراکنده شدند محمود کسمایی و دکتر حشمت و بسیاری دیگر خود را تسلیم قوای دولت مرکزی کردند. دولتی که پنج سال قبل وجود نداشت اما جدید تشکیل شده بود یاران میرزا از صدها هزار نفر به سرعت به چند هزار نفر رسیدند چون مردم گیلان هرگز دنبال جدایی از ایران نبودند. قوای رضاخان شاه جدید ایران در دوسال بعدی توانست به سرعت چشمگیر جنگلیها را یک به یک از میان بردارد و در نهایت در یک جنگ زمستانی روی کوه دالفک بیش از دویست جنگلی را از بین برد میرزه کوچک که در پنج سال قهرمان گیلانیان بود و اکنون یاغی نسبت به دولت حساب می شد فرار کرد و در دره ای عمیق و پر برف یخ زد. شخصی او را یافت و سرش جدا کرد و به پیشگاه شاه ایران برد

ظهور میرزا همان آتش دیلمیان بود که دوباره سربرآورد در حالی که ایران، دولتی قابل تکیه برای دفاع از خویش نداشت مقابل ابرقدرت جهانی پنج سال بی مهابا و رودر رو جنگید و آنان را شکست داد و اما گاهی برخی مسائل زندگی پاسخ هیچکدام دارند و او آن را انتخاب نکرد یعنی در پایان عملیات پنج ساله و پس از ظهور رضاشاه آنها خود را تسلیم حکومت ملی نکردند اما باز یکبار دیگر دشمن دانست که گذر از سرزمین مادها آسان نیست. تلفات جانی زیاد و هزینه های سرسام آور جنگ در شمال در نهایت باعث شد که روسها ظاهرا به صورت داوطلبانه ایران را ترک کردند و به مرزهای عهدنامه ترکمانچای برگشتند. بی تردید اگر مقاومت نهضت جنگل نبود تبریز و اردبیل و کل شمال ایران ضمیمه اتحاد جماهیر شوروی می شد.

- آخرین پیشامد واضح روشن شدن اولین شعله انقلاب در شمال ایران است. حدود سیصد سال از آخرین شورش ضدحکومتی در ایران می گذشت. آخرین شورش ضد حکومتی به قتل نادرشاه انجامید اما پس از آن روند تاریخ به نحوی بود که باور بر این بود که نباید و نمی توان بر ضد حکومت شورش کرد. اما واقعه سیاهکل این باورها و انگاره را شکست و چنان موج احساسی و فرهنگی ایجاد کرد که هرگز اثر آن از بین نرفت تا به سقوط شاه منجر شد.

سیاهکل(به معنی گاونر سیاه) نام شهر کوچکی در نزدیکی لاهیجان واقع در استان گیلان است . شهرت سیاهکل نیز عمدتا به خاطر حادثه حمله مسلحانه سال 1349 به پاسگاه ژاندارمری سیاهکل است. حادثه ای که دست کم نه مهاجم در آن شرکت داشتند. واقعه سیاهکل که به «قیام سیاهکل» و یا «جنبش سیاهکل» نیز مشهور است به حمله‌ مسلحانه‌ جمعی از هواداران سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران به پاسگاه ژاندارمری سیاهکل در تاریخ 19 بهمن سال 1349 گفته می‌شود. هدف از این عملیات آزاد سازی اعضای دستگیر شده این سازمان بود. در درگیری پیش آمده تعدادی از چریک‌ها کشته و جمع دیگری دستگیر و سپس اعدام شدند. این واقعه، از جمله نخستین حرکتهای مسلحانه با اهداف سیاسی علیه رژیم شاه محسوب می‌شود.

واقعه سیاهکل چگونه اتفاق افتاد؟

در سال‌های پس از سرکوب وقایع ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ خورشیدی، شماری از دانشجویان دانشگاه‌ها که روش‌های پیشین و مسالمت‌آمیز جبهه ملی و حزب توده ایران را برای مبارزه با حکومت موفقیت‌آمیز نمی‌دانستند گروه‌های مباحثه مخفی و کوچکی را برای بررسی تجربیات اخیر چین، ویتنام، کوبا و الجزایر و ترجمه آثار مائو، جیاپ، چه‌گوارا و فانون تشکیل دادند. پس از پیروزی حرکت‌های مسلحانه و چریکی در کوبا و نیز پیروزی مقاومت‌های مسلحانه در ویتنام، برخی مبارزان معتقد به کمونیسم به فکر ایجاد حرکت‌های مشابه در ایران افتادند. دستاورد این مباحثات و بررسی‌ها، شکل‌گیری شماری گروه‌هایی بود که «تنها راه رهایی» را جنگ مسلحانه و نبرد چریکی می‌دانستند.یکی از آن‌ها گروهی بود که به رهبری بیژن جزنی در نوروز ۱۳۴۲، با چندتن از فعالان جنبش دانشجویی مانند حسن ضیاءظریفی و عباس سورکی گروهی تشکیل شد که بعدها به «گروه جزنی-ظریفی» (یا گروه یک) معروف شد. این گروه عمدتاً از افرادی تشکیل شده بود که در دهه ۳۰ و ۴۰ به مبارزه روی آورده بودند و در مبارزات سیاسی جبهه ملی دوم شرکت فعالی داشتند و دارای تجربه بیشتری بودند. بیژن جزنی، سابقه عضویت در شاخه دانش‌آموزی حزب توده را در پیشینه خود داشت. او پس از انفعال و بی‌عملی این حزب در برابر کودتای 28 مرداد 1332 به کلی از این حزب برید و در سال‌های 1340-1339 در سازمان دانشجویی جبهه ملی به فعالیت پرداخت.

گروه دوم به نام پویان احمدزاده(لنینیستها) معروف بود. مبارزه مسلحانه از نگاه این دو گروه تفاوت‌هایی با یکدیگر داشت ولی بی تردید هر دو گروه تحت‌تأثیر انقلاب کوبا و نیز اتحاد کمنونیستی جماهیر شوروی بودند. این دو گروه در فاصله ماه‌های شهریور تا دی ۱۳۴۹ بر سر انتخاب «استراتژی و تاکتیک مبارزه مسلحانه» مباحثات طولانی داشتند. جزوه "آن‌چه یک انقلابی باید بداند" که در آخر تابستان ۱۳۴۹ نوشته علی‌اکبر صفایی فراهانی کلی‌ترین برداشت‌های دیدگاه اول (گروه جزنی) را به‌دست می‌داد. جزوه‌های «ضرورت مبارزه مسلحانه و رد تئوری بقا» (بهار ۱۳۴۹)، به‌قلم امیرپرویز پویان و «مبارزه مسلحانه، هم استراتژی و هم تاکتیک» (آخر تابستان ۱۳۴۹)، نوشته مسعود احمدزاده دیدگاه دوم را مطرح می‌نمود.

گروه جزنی معتقد به کار هم در شهر و هم روستا بودند. به باور آن‌ها، «چون هدف از اولین اقدامات مسلحانه، تغییر فضای سیاسی جامعه و به طورکلی تبلیغ مسلحانه‌است، عملیات مسلحانه در روستا و شهر می‌توانند یکدیگر را کامل کنند و گذشته از آن، وجود تیم‌های مسلح در کوه و شهر، به‌مثابه یک عامل حمایت‌کننده تاکتیکی، می‌تواند مورد استفاده قرارگیرد. گروه جزنی (گروه جنگل) برای آغاز مبارزه مسلحانه جنگل گیلان را برگزید اماگروه احمدزاده جنگ چریکی شهری را ترجیح می‌داد.گروه احمدزاده متکی بر تجارب و تئوری انقلاب برزیل، پیشنهاد سازمان‌دهی جنگ چریکی شهری را می‌داد و معتقد بود که جنبش باید اول در شهر دور بگیرد و سپس، کار در روستا، متکی به مبارزه دورگرفته در شهر، آغاز گردد و در این مرحله مبارزه، به‌طور عمده از شهر به روستا منتقل گردد.[1]

گروه جزنی (بیژن جزنیحسن ضیاءظریفی)، اولین تکاپوهای خود را برای تشکیل گروه مسلح از سال 45 آغاز کرد. در روز ۲۳ دی ۱۳۴۶ به مناسبت شب هفت غلامرضا تختی گردهمایی باشکوهی بر سر مزارش برپا شد. جزنی یکی از برگزارکنندگان اصلی این مراسم بود. یک ماه پس از مرگ تختی در بعد از ظهر روز ۱۷بهمن ۴۶، بیژن جزنی و عباس سورکی بازداشت و به‌زندان قزل قلعه برده شدند. در روز ۱۸بهمن ۴۶، ساواک شمار دیگری از اعضای گروه جزنی را دستگیر کرد، از جمله، سعید(مشعوف)کلانتری (دائی بیژن)، محمد چوپان‌زاده، حسن ضیاءظریفی، عزیز سرمدی، احمد جلیل افشار، ضرار زاهدیان، دکتر سیروس شهرزاد. دادگاه گروه جزنی به‌ریاست تیمسار ضیاء فرسیو، در بهمن ۱۳۴۷، حدود یک سال پس از دستگیری آن‌ها، برگزار شد.

با این وجود گروه جزنی پس از دستگیری‌های سال ۱۳۴۶ از هم نپاشید و شماری از اعضای آن از دستبرد ساواک درامان ماندند و چندی بعد گروه را تجدید سازمان کردند. بازماندگان گروه عبارت بودند از علی اکبر صفایی فراهانی، محمد صفاری آشتیانی، غفور حسن‌پور، رحمت‌الله پیرونذیری، اسکندر صادقی‌نژاد و حمید اشرف. علی‌اکبر صفایی فراهانی و محمد صفاری آشتیانی، مدتی بعد رهسپار اردوگاه‌های نظامی فلسطین (یا اسراییل) شدند تا با کسب آموزش چریکی به ایران بازگردند و مبارزه مسلحانه را آغاز کنند. آن دو پس از بازگشت، به ایران در سال 1349به همراه بقیه اعضاء برای آغاز جنگ چریکی به کوهستان و جنگل‌های شمال ایران رفتند. به این ترتیب اعضای ادامه‌دهنده گروه جزنی در بیرون از زندان، در سال ۱۳۴۹ به‌آمادگی برای عملیات مسلحانه دست یافتند.

گروه جنگل همچنان بر انجام مبارزه هم‌زمان در شهر و روستا تاکید داشت و البته، به‌تقدم عملیات در شهر معتقد بود، ولی، این تقدم فقط جنبه تاکتیکی داشت و به‌منظور آماده کردن افکار عمومی برای جذب و تاٌثیرپذیری بیشتر از عمل کوه بود. در حالی که این تقدم زمانی عملیات شهری از نظر گروه احمدزاده جنبه‌ٌ استراتژیک داشت. به هر حال، تماس دو گروه در سراسر پاییز ۴۹ به بحث‌های تئوریک گذشت. بلاخره در دی‌ماه ۴۹، دو گروه بر سر تنظیم برنامه مبارزات آینده به توافق رسیدند و از جمله، بر این توافق شد که گروه احمدزاده-پویان چند تن از اعضایش را برای اعزام به جنگل آماده کند. از این گروه احمد فرهودی در بهمن ۴۹ به جنگل اعزام شد و به دسته چریکی جنگل به‌فرماندهی علی‌اکبر صفایی فراهانی پیوست.

گروه اول در دو بخش تیم شهری و تیم روستایی در تاریخ ۱۵ شهریور ماه سال ۱۳۴۹ در دره مکار اطراف چالوس حرکت خود را آغاز کرد و پس از بررسی‌های فراوان گیلان را به عنوان محل عملیات انتخاب کرده و تیم روستایی را به آن‌جا فرستاد. برخی دلایل این انتخاب وجود کوهستان‌های صخره‌ای، و پوشش جنگلی منطقه بود که برای پنهان شدن مناسب هست. اما دلیل اصلی سابقه مبارزاتی روستایی‌های این منطقه به ویژه در جنبش جنگل بود.

سلاح، مهمات و مواد انفجاری از عراق مخفیانه وارد کشور شد و با سرقت موجودی چند بانک در تهران هزینه خرید آذوقه، دارو و پوشاک فراهم گردید. آنان جنگل‌های گیلان را برای شروع حرکت‌های چریکی خود برگزیدند. قصد آنان حمله به پاسگاه‌های محلی، خلع سلاح آن‌ها و فرار بود. با این امیدواری که با تداوم این روش، حمایت مردم جلب شود و در نهایت به آنان بپیوندند. آنان اقدام با تهیه سلاح و امکانات برای شروع جنگ‌های چریکی و مبارزه مسلحانه که طی چندین سال در شرایط دشوار تدارک یافته بود آماده شده بودند.

این تیم قصد داشتند روابط خود را با روستاییان توسعه داده و از بین آنان نیرو جذب کنند به پیش بردن برنامه «تیم روستایی»، مستلزم تدارکات دقیق، زندگی با شبانان کوهستان، ایجاد ارتباط با روستاییان و قبول رزمنده از بین آنان بود. اما در حین انجام همین تاکتیک بود که روستاییان روستای شبخوسلات (جایی که لاتها در شب آنجا می خوابند!) یکی از اعضای سازمان بنام هادی بنده‌خدا لنگرودی شناسایی و پس از درگیری توسط روستاییان زخمی و دستگیر شد و به مامورین ژاندارمری پاسگاه سیاهکل تسلیم شد بدین ترتیب کل عملیات جذب نیروهای روستایی عقیم ماند. چریک‌های بیم داشتند اطلاعات حیاتی او زیر شکنجه لو برود این عامل باعث شد حمله از قبل پیش بینی شده به پاسگاه تسریع شود و چریکها تصمیم سرنوشت سازی گرفتند تا برای آزادسازی همرزم خود به پاسگاه حمله ببرند و یار خود را آزاد سازند. سرانجام، در ۱۹بهمن سال ۱۳۴۹ (۸فوریه ۱۹۷۱) با حمله یک دسته چریک به پاسگاه ژاندارمری سیاهکل شمع اولین مبارزه مسلحانه بر ضد رژِم پهلوی روشن شد. رهبری این عملیات برعهده دو تن به نام‌های علی‌اکبر صفایی فراهانی و حمید اشرف بود.(نام پادگان منافقین در عراق از نام این یکی گرفته شده بود).

گروه سیزده نفره چریکها مسلح به تفنگ، مسلسل و نارنجک دستی مستقر در جنگل با وجود آگاهی از دستگیری همردیفان خود در شام‌گاه ۱۹ بهمن ۱۳۴۹، به پاسگاه ژاندارمری شهرستان سیاهکل حمله کردند و پس از کشتن یکی از معاونان پاسگاه و خلع سلاح، به سوی منطقه دیلمان متواری شدند گروه چریکی تحت تاثیر نام گروه خود به سوی روستای دیلمان رفتند در حالی که به گفته معاون پاسگاه سیاهکل( یعقوب تاجبخش و یا آقاکوچکی) اگر آنها به سوی پاسگاه لاهیجان و یا رشت می رفتند به راحتی می توانستند آنها را غافلگیر کنند. اما با انتخاب راه جنگل بجای شهردر چنگال برف سنگین دیلمان غافلگیر شدند.

شاه با شنیدن این خبر واکنش شدیدی نشان داده و برادر خود را در رأس قوای نظامی سنگینی شامل تکاوران، بالگردها و افراد شهربانی به منطقه اعزام نمود. در عملیات تعقیب و گریزی که از پی آن آمد. از این زمان تا 18 اسفند، درگیری بین نیروهای دولتی و گروه سیاهکل ادامه یافت. با پایان یافتن آذوقه و مهمات، تعدادی از حمله کنندگان به روستائیان پناه بردند، اما نتوانستند حمایت آنان را به دست آورند. آنها در بدشانسی محض اسیر برف بسیار سنگین دو و نیم متری منطقه دیلمان شدند و نیروهای دولتی توانستند آنها را ردیابی کنند از این رو تصمیم به تسلیم گرفتند. از گروه سیزده نفره جنگل دو چریک فدایی کشته شدند و یازده تن از چریک‌ها نیز اسیر گشتند. از این تعداد ده نفر به ضرب گلوله اعدام شده و یک تن زیر شکنجه جان سپرد.

مجموع افراد فعال گروه معتقد به جنگهای چریکی 33 نفر بودند که در شهر و جنگل پراکنده بودند. از این تعداد 17 نفر دستگیر شدند که 13 نفرشان به سرعت محاکمه و در 26 اسفند 1349 تیرباران شدند. حمید اشرف در جزوه یک سال مبارزه چریکی، مجموع اعضای «گروه جنگل»(کسانی از اعضای گروه نخست که قرار بود در کوه و جنگل فعالیت کنند و با روستاییان کار کنند) را ۲۲ نفر اعلام کرده بود و مشخص می شود تیم شهری گروه نخست یازده نفر بوده اند. از گروه بیست و دو نفره جنگل در کوه و شهر جمعاً، ۱۷نفر دستگیر شدند که از این ۱۷نفر ۱۳نفر شامل علی اکبر صفایی فراهانی، غفور حسن‌پور اصیل، هادی بنده‌خدا لنگرودی ، احمد فرهودی، هوشنگ نیری، اسکندر رحیمی، جلیل انفرادی، عباس دانش بهزادی ، محمدهادی فاضلی، اسماعیل معینی عراقی ، شعاع‌الدین مشیدی، ناصر سیف‌دلیل صفایی و محمدعلی محدث قندچی در تاریخ ۲۶ اسفند ۴۹ تیرباران شدند.

مهدی اسحاقی و محمدرحیم سماعی، دو چریکی بودند که در اول اسفند در درگیری کشته‌شده بودند.



فروردین 1350 نام و مشخصات 13 نفر از تیرباران‌شدگان واقعه جنگل سیاهکل اعلام شد. این عده از اعضای چریکهای فدائی خلق بودند که در حمله به پاسگاه سیاهکل بازداشت شده بودند.

پیامدهای رویداد سیاهکل

از گروه ۲۲ نفره جنگل، فقط، پنج تن زنده و آزاد باقی‌ماندند که به دام ساواک نیفتاده بودند. پنج نفر باقی‌مانده از گروه جنگل، به همراه سایر اعضای گروه نخست در روز ۱۹ فروردین ۱۳۵۰ سرلشکر ضیاء فَرسیو، رئیس اداره دادرسی ارتش، را ترور کردند. گروه احمدزاده یا همان گروه دوم نیزکه با نام گروه شهر شناخته می شد در آن زمان یک تیم شهری سازمان داده بود که با حمله به‌کلانتری قُلهک در روز ۱۴ فروردین ۱۳۵۰، مسلسل نگهبان کلانتری را به غنیمت گرفتند.

حادثه سیاهکل زمینه ساز شکل‌گیری سازمان چریک‌های فدایی خلق

عملیات سیاهکل نشان داد که مبارزه مسلحانه علیه رژیم پهلوی می تواند اثربخش باشد. پس از واقعه سیاهکل، تدریجاً گروه‌هایی با ایدئولوژ‌ی‌های گوناگون شکل گرفتند که مبارزه مسلحانه را برای برانداختن حکومت پهلوی مورد توجه قرار دادند. در نهایت در سال 1350 با ادغام دو تیم سازمان «چریک‌های فدایی خلق» را تأسیس کردند سازمان «چریک‌های فدایی خلق ایران» ایدئولوژی ترکیبی مارکسیستلنینیستی داشت. بازماندگان گروه جنگل در پیوند با گروه دیگر که بنیانگذارانش امیرپرویز پویان، عباس مفتاحی و مسعود احمدزاده بودند از تجربه خود در عملیات سیاهکل استفاده کردند و دو تیم بی سازمان را که حتی نام مشخصی نداشتند را بدل به یک سازمان قوی کردند. فداییان خلق با به حرکت درآمدن موج انقلاب سال ۱۳۵۷ و آزادی زندانیان سیاسی، در موقعیت بهتری قرار گرفته و به جذب نیروهای جدید به ویژه در بین جوانان و انبارکردن سلاح پرداختند و در ۲۰- ۲۲ بهمن ماه ۱۳۵۷ (تقریباً در هشتمین سالگرد قیام سیاهکل) آخرین تیرهای خلاص خود را به سوی رژیم شلیک کردند

تاثیرات بر روحیه ها

اگرچه فداییان از دستیابی به هدف نظامی لحظه ای خود ناکام ماندند ولی از این درگیری تا سال‌ها بعد به عنوان بزرگ‌ترین عملیات مسلحانه بر علیه رژیم شاه یاد می‌شد. این واقعه باور ضربه‌پذیر بودن نظام شاهنشاهی از طریق مبارزه مسلحانه را تقویت نمود فداییان آن را یک پیروزی تبلیغاتی خواندند که نشان داد گروه کوچکی از افراد مصمم می‌توانند کل رژیم پهلوی را به هراس افکنند. روز ۱۹ بهمن روز قیام سیاهکل در تاریخ ایران روز پیدایش جنبش چریکی محسوب می‌شود. حکومت وقت برای تأکید بر اهمیت این قیام، به دنبال اعدام‌ها، تبلیغات وسیعی به منظور جوسازی علیه چریک‌ها به راه انداخت و حتی ۵۱ تن از دانشجویان چپ‌گرا را که ارتباطی با فداییان نداشتند در تهران بازداشت کرد و بدون برنامه‌ای از پیش تعیین‌شده، دانشگاه‌های تهران را به مدت یک هفته تعطیل اعلام نمود که تاثیر عمیقی بر باورهای مردم گذاشت و درک کردند که رژیم از فعالیتهای مخالف تا چه حد می تواند در هراس باشد. شاه هم‌چنین کنفدراسیون دانشجویان ایرانی خارج از کشور را به عنوان توطئه بین‌المللی غیرقانونی اعلام کرد. این واقعه موجب تسریع و شتاب بیشتر فعالیت سایر گروه‌ها و بروز برخی ناآرامی‌های دانشجویی در تهران گردید

آثار هنری دربارهٔ رویداد سیاهکل

قیام سیاهکل تأثیرات عمیقی نیز بر هنر انقلابی پس از خود داشت و بعدها سوژه چند اثر مهم از نقاشی و چندین شعر و ترانه قرار گرفت. این قیام همچنین موجب تأثیرگذاری بر روند پیشرفت شعر نوی معاصر فارسی شد و باعث به وجود ایجاد دوره جدید در شعر فارسی شد که محمدرضا شفیعی کدکنی از آن با نام دوره سیاهکل یاد می‌کند.

در ترانه‌ها و آثار نقاشی و سینمای پس از این واقعه آثار سیاهکل به خوبی مشهود است:

  • فرهاد مهراد، خواننده ترانه جمعه، معتقد است که شهیار قنبری (شاعر ترانه) در سرودن شعر این ترانه به روز جمعه که قیام سیاهکل رخ داده‌است، نظر داشته‌است. فرهاد در ابتدای آلبوم خویش کلمه سیاهکل را با تن پایین تکرار کرده بود.
  • ترانه گنجشگک اشی مشی که با صدای پری زنگنه بر روی فیلم گوزن‌ها اجرا شد و سروده شهیار قنبری است، وقتی در همان سال‌ها با صدای فرهاد و بر روی آهنگی از اسفندیار منفردزاده خوانده‌شد، مدت‌ها در میان دانشجویان و روشنفکران ترانه‌ای سیاسی و تداعی‌گر واقعه سیاهکل انگاشته می‌شد و البته لحن ترانه و محتوای کلام و نیز صدای به هم کوبیدن سنگ که یادآور نوعی مراسم عزاداری در میان اقوام مختلف ایرانی است، این برداشت را قوت می‌بخشید.اسفندیار منفردزاده، آهنگ‌ساز این ترانه در گفت‌وگویی که پس از مرگ فرهاد مهراد با رادیو بی‌بی‌سی صورت گرفته بود، ارتباط میان این ترانه با قیام سیاهکل را رد نکرد
  • از دیگر ترانه‌های مشهوری که در رابطه با واقعه سیاهکل سروده شد، ترانه جنگل سروده ایرج جنتی عطایی است که با آهنگسازی بابک بیات و صدای داریوش اقبالی اجرا شده‌است. ایرج جنتی عطایی در توصیف شرایط سرودن این شعر می‌گوید:این ترانه در رابطه با سیاهکل سروده شده. در آن دوره در تهران پوستر چاپ شده بود و دنبال چریک‌ها می‌گشتند. بعد ماجرای تعقیب‌شان تو جنگل و تیراندازی‌هایی که پیش‌آمد و این موضوع که می‌گفتند بخشی از روستایی‌های آن‌جا هم کمک کرده بودند به پلیس، برای دستگیری چریک‌ها و آن‌ها هم البته اذیت و آزاری به روستایی‌ها نرسانده بودند. تمام این موضوعات و خبرها در من غلیان کرد و آن ترانه را نوشتم.

ترانه «جنگل» مانند دیگر ترانه‌های معترض آن زمان در ظاهر به‌عنوان ترانه فیلم خورشید در مرداب نوشته شده بود. فیلمی که اولین تجربه کارگردانی محمد صفار در سینما و همچنین تجربه نخست بابک بیات در ساختن موسیقی فیلم بود. ایرج جنتی‌عطایی خود در این باره می‌گوید: ما آن‌زمان برای فرار از مسئله تصویب سانسور مفری پیدا کرده بودیم که سینما بود. چون در سینما سناریو را یک اداره می‌دید و تصویب می‌کرد و فیلمش را هم یک اداره دیگر، و کسی توجهی به موسیقی‌اش نداشت. تا که گندش درآمد و جلوی آن کار را هم گرفتند! بنابراین چند تا ترانه را من و همکارانم توانستیم به این طریق از زیر تیغ سانسور فرار بدهیم.


تابلوی سیاهکل در سال ۱۳۵۰ توسط بیژن جزنی و در زندان عشرت‌آباد ترسیم شده‌است. تابلوی سیاهکل در سبک کوبیسم اثر بیژن جزنی، از محل نگهداری فعلی این اثر اطلاع دقیقی در دست نیست



 

· پوستر فیلم گوزنها ساخته مسعود کیمیایی

نتیجه

حادثه سیاهکل در واقع چاشنی تاخیری یک انفجار بود که به درگیریهای متعدد و جنبشهای فرهنگی دنباله داری منجر شد که تا پیروزی انقلاب ادامه یافت و نیروی جنبشی عظیمی در جهت رشد آگاهی انقلابی در بین توده مردم اثری فراگیر داشت.


* عضو دفتر پایش حزب ندای ایرانیان


 
نام:
ایمیل:
* نظر:
پربیننده ترین
آخرین اخبار