ناترازی انرژی؛ وقتی بحران برق و گاز به آینه سیاست و جامعه تبدیل میشود
مرضیه امیری قائم مقام دبیرکل حزب ندای ایرانیان
ناترازی انرژی در ایران، دیگر فقط یک مسئله فنی درباره کمبود برق و گاز نیست؛ به آینهای تبدیل شده که کیفیت حکمرانی، عدالت در توزیع منابع و سطح اعتماد مردم به ساختار قدرت را بهروشنی نشان میدهد. هر خاموشی تابستانی، هر افت فشار گاز در زمستان و هر تعطیلی ناگهانی مدارس و ادارات، برای افکار عمومی تنها یک اختلال شبکه نیست؛ نشانهای است از سالها تأخیر در سرمایهگذاری، تصمیمهای مقطعی و بیتوجهی به تجربه زیسته شهروندان. اینجا است که ناترازی انرژی از یک بحران مهندسی، به مسئلهای تمامعیار در حوزه اقتصاد سیاسی و جامعه تبدیل میشود. کشوری با ذخایر عظیم، گرفتار کمبود مزمن ایران از بزرگترین دارندگان ذخایر نفت و گاز در جهان است، اما در سالهای اخیر، بهویژه از زمستان ۱۴۰۳ به بعد، عملاً با کمبود مزمن گاز و برق مواجه بوده است. برآوردها نشان میدهد کسری روزانه گاز در سال ۲۰۲۳ حدود ۲۵۰ میلیون مترمکعب و در ۲۰۲۴ به حدود ۳۰۰ میلیون مترمکعب در روز رسیده؛ عددی که مستقیماً خود را در افت فشار و قطع گاز در زمستان نشان میدهد. در بخش برق نیز، کمبود توان تولید در تابستان ۲۰۲۴ حدود ۱۴ هزار مگاوات گزارش شده؛ رقمی که با وجود ظرفیت اسمی بالای نیروگاهها، بهدلیل فرسودگی تجهیزات، کمبود سوخت و تعمیرات ناقص، به خاموشیهای گسترده انجامیده است. در کنار همه اینها، سالانه دهها میلیارد مترمکعب گاز در مشعلها سوزانده یا در شبکه فرسوده انتقال و توزیع هدر میرود؛ تصویری از کشوری با منابع عظیم، مصرف بالا و بهرهوری پایین. از یارانه سنگین تا بازار ناقص؛ ریشههای ساختاری بحران یکی از لایههای مهم بحران، نظام یارانهای و قیمتگذاری انرژی است. ایران در سالهای اخیر در صدر فهرست کشورهایی قرار داشته که بالاترین میزان یارانه انرژی را میپردازند؛ دهها میلیارد دلار در سال برای بنزین، گازوئیل، گاز و برق. این یارانهها، وقتی بدون هدفگیری دقیق و اصلاح تدریجی اجرا شوند، نهتنها عدالت را تقویت نمیکنند، بلکه مصرف بیرویه، قاچاق سوخت و اتلاف منابع را تشدید میکنند؛ چرا که بخش بزرگی از یارانه عملاً به جیب پرمصرفترین و پردرآمدترین خانوارها میرود، نه دهکهای پایین. در بازار برق نیز، ساختار شبهانحصاری و بدهیهای انباشته دولت به نیروگاهها، انگیزه سرمایهگذاری جدید و نوسازی را کاهش داده و بخشی از ظرفیت تولید، عملاً خارج از مدار یا کم بازده باقی مانده است. در حوزه گاز، رشد شتابان مصرف خانگی، صنعتی و نیروگاهی، در کنار توسعه ناکافی میادین و زیرساختها، باعث شده هر زمستان کسری به مسئلهای تکراری و پیشبینیپذیر تبدیل شود. پیامدهای اجتماعی؛ فقر پنهان انرژی و بیعدالتی در خاموشی بحران انرژی در سطح خانهها، به شکل فقر پنهان انرژی خود را نشان میدهد؛ خانوادههایی که در زمستان ناچارند دمای خانه را پایینتر از حد استاندارد نگه دارند، یا در تابستان با خاموشیهای مکرر در گرما دستوپنجه نرم میکنند. تفاوت طبقاتی در توان تابآوری نیز عریانتر میشود: کسانی که میتوانند ژنراتور، کولر کممصرف، عایقکاری، پنل خورشیدی و تجهیزات پشتیبان بخرند، در مقابل کسانی که فقط میتوانند تحمل کنند. از سوی دیگر، تجربه خاموشی و کمبود در شهرها و محلههای مختلف یکسان نیست؛ زمانی که محلههای فرودست ساعات بیشتری قطع برق و گاز را تجربه میکنند و مناطق برخوردار کمتر آسیب میبینند، این احساس شکل میگیرد که حتی در زمان کمبود، منابع عمومی بهطور عادلانه توزیع نمیشود. این حس بیعدالتی، مستقیماً به فرسایش سرمایه اجتماعی و تشدید فاصله عاطفی میان مردم و حاکمیت منجر میشود. سیاستهای واکنشی و خطر فرسایش اعتماد در سالهای اخیر، پاسخ رسمی به بحران بیشتر شکل مدیریت لحظهای بحران به خود گرفته است؛ از تشکیل قرارگاههای ویژه ناترازی تا اعلام تعطیلیهای گسترده برای کاهش مصرف. هرچند این سازوکارها در کوتاهمدت میتوانند جلوی فروپاشی شبکه را بگیرند، اما اگر کارکرد اصلی آنها فقط تقسیم کمبود و خاموش کردن آتش باشد، بدون شفافیت، پاسخگویی و برنامه اصلاح ساختاری، به تقویت بیاعتمادی کمک میکنند. وقتی خاموشیها ناگهانی و بدون برنامه اعلام شود، وقتی معیارهای قطعیها برای مردم روشن نباشد، و وقتی آمار واقعی تولید، مصرف، اتلاف و یارانهها با جامعه در میان گذاشته نشود، هر فراخوانی برای صرفهجویی بیشتر بهجای ایجاد همراهی، سوءظن و خستگی اجتماعی ایجاد میکند. در چنین فضایی، حتی اصلاحات فنی درست، اگر با عجله سیاسی و بدون اقناع عمومی اجرا شود، میتواند زمینهساز اعتراض و نارضایتی شود.