تا روز تولدم «ما به تهران نمی رسیم ما همه می میریم »مونولوگ معروف فیلم مسافران بهرام بیضایی ، عشق بهرام بیضایی به ایران و زبان فارسی را می توان همچون عشق فردوسی به ایران و زبان فارسی مثال زد بهرام بیضایی متولد ۵دی ماه ۱۳۱۷و در همان روز تولدش سوگوار و سیاه پوش شدیم در نمایش نامه «تاراج نامه»می نویسند «در روزی که بهترین نبود من به دنیا آمدم گریان ،بر مرگ امروزه ی خویش » اسطوره و افسانه و تاریخ سه اصل مهم آثار بیضایی است که در زنان آثارش؛نمایش نامه و فیلم تبلور می یابد به طور کلی زن در تصویر بهرام بیضایی تحولی شگرف می یابد و اسطوره ای ایزد گونه محکم ،مستقل و مدرن را متصور می شود بهرام بیضایی از معدود مردانی است که چهره ی زنان آثارش آمیخته با اسطوره و افسانه و نماد شده است همچون رگبار ، غریبه و مه که جزو اولین فیلم های او می باشد ، بعد از انقلاب هم همین راه را با چریکه تارا و باشو غریبه ای کوچک را با بازی درخشان سوسن تسلیمی زنی مقتدر ،مصمم و مستقل ادامه می دهد ،حیف و صد حیف که فشارها کارشکنی ها و سانسور آنقدر زیاد می شود که با وجود میهن دوستی و ملی گرایی بالایی که دارد مجبور به مهاجرت به آمریکا می شود و در جایی از مصاحبه اش می گوید «آنقدر دروغ زیاد بود مجبور به مهاجرت شدم »در آمریکا هم پر کار بود اما دریغ که در سال های پایانی در وطنش نزیست و صد دریغ که دیگر او را نداریم در مستند عیار تنها که درباره ی زندگی و آثار بهرام بیضایی ساخته شده است مصاحبه کننده از او می پرسد ؟آیا هنوز امیدی هست ؟بهرام بیضایی جواب می دهد :بله حتما و ادامه می دهد چون امید هست آدم فکر می کند که چرا نه ؟امید به صورت بالقوه وجود دارد که می شود یک شکوفایی یک جهش ،یک درخشش دراین جامعه باشد ،چرا نیست ؟ » همه می مانند و می نگرند ،لبخندی بر چهره شیخ شرزین . شرزین :دانایی را نمی شود کشت !
حانیه یوسفیان