گشت ارشاد میراث بنی امیه
بشار مکاری میگوید: «در کوفه، خدمت امام صادق علیهالسلام رسیدم. امام از ظرف رطبی که پیشاپیش آن جناب بود، رطب میخورد و به من نیز فرمود: ای بشار! نزدیک بیا و از این رطبها بخور. به امام عرض کردم: نوش جانتان! فدایتان گردم! در راه که نزد شما میآمدم صحنهای دیدم که غیرت مرا برانگیخت و قلب مرا به درد آورد. امام فرمود: به حقی که بر گردنت دارم، نزدیک بیا و از رطبها بخور. من نزدیک شدم و رطب خوردم. امام فرمود: حالا بگو چه اتفاقی افتاده است؟ عرض کردم: در راه که می آمدم، دیدم جلوازی [مأمور گشتارشاد \/ داروغه] زنی را گرفته و به سر او ضربه میزند و او را به دنبال خود میکشد تا به حبس ببرد؛ درحالیکه آن زن با صدای بلند فریاد میزد و به خدا و پیامبر قسم میداد که کسی به داد او برسد؛ اما کسی به او کمکی نکرد. امام فرمود: چرا با آن زن چنین کرد؟ عرض کردم: از مردم شنیدم که خطایی از آن زن سر زده بود. زن میگفت: ای فاطمه! خدا لعنت کند کسی را که به تو ستم کرد. سپس با آن زن، رفتارهایی شد. امام، دست از خوردن رطب برداشت و آنقدر گریست که حوله آن جناب از اشک، خیس شد و اشک بر محاسن و سینه امام جاری گشت». (۱)
در گزارش دیگری از امام صادق آمده است که فرمود: «آیا نمیدانی دست به سلاح بردن، سختگیری و ستم بر مردم، از شیوههای حکومت بنیامیه است و اگر ما اهلبیت حکومت میکردیم، با مردم مدارا میکردیم و با مهربانی و دوستی و آرامش و خوش گفتاری و نادیدهانگاری و پرهیزکاری و تلاش، رفتار میکردیم؟». (۲)
همچنین در نامه امیرالمؤمنین به مالک اشتر آمده است: «قلبت را از محبت نسبت به تمام مردم پر کن و همواره با لطف و مهربانی با آنان رفتار نما. مبادا چونان درندهای برضد آنان باشی که فرصت دریدنشان را غنیمت میشمارد. چرا که مردم دو دستهاند: یا برادران دینی تو هستند، یا از لحاظ انسانیت با تو برابرند. از مردم، خطاهایی سر میزند و چه بسا به عمد یا غیر عمد، اشتباهی کنند تو در این هنگام، آنان را ببخش؛ همانگونهکه دوست داری خدا، اشتباههای تو را ببخشد». (۳)
نتیجه: رفتار خشونتآمیز با مردم، شیوه حکومتی اهلبیت علیهمالسلام نیست.
منابع
(۱) ابنمشهدی، محمدبنجعفر، المزار الکبیر، قم، جامعه مدرّسین، ۱۴۱۹ ق، ص ۳۷۸ و ۱۳۸؛ «عن بشار المکاري أنّه قال دخلتُ على أبي عبد الله عليهالسلام بالكوفة و قد قدم طبق رطب طبرزد و هو يأكل فقال لي يا بشار ادنُ فكل، فقلتُ هنيئاً لك و جعلني الله فداك قد أخذتني الغيرة من شيء رأيته، و أوجع قلبي، و بلغ مني، قال ثكلتك أمك، ذاك، فقلت رأيتك و أنت تأكل رطباً طبرزد، فقلت في نفسي: هذا مع ما فيه من الغذاء و البَرَكة و الطيب عندنا و عند الناس يُؤكَل و ابنة رسول الله صلىاللهعليهوآلهوسلم مضغوطة الجَنب، مهضومةالحق، تُدخَل عليها الظَلامة، و تُمنَع من البُكاء، و قد قُبِضَتْ ليلاً و دُفِنتْ ليلاً، و لم يُؤذَن لها، و لم يُصلّ على جنازتها، و لا تُعرَف قبرها. فقال: يا بشّار، هل رأيتني تركت شيئاً من حُزنها؟ إنّي كلّما أكلتُ طعاماً و شربتُ ماءً ذكرتها، و حرَق ذلك حلقي، و أكل ذلك قلبي، و صرتُ بما أتى عليهم في أمرها بمنزلة مَن ذُبح واحدُهم في حجره، فما أقدر على دفعه».
(۲) ابنبابويه، محمدبنعلي، الخصال، قم، جامعه مدرّسین، ۱۳۶۲ ش، ج ۲، ص ۳۵۴ و ۳۵۵؛ «ما علّقت أُمّتي أمّة كانت بالسيف و العنف و الخوف و أن أُمّتي علّقت بالمودّة و الأُلفة و التآلف و الفقه و التقيّة و حسن الخُلق و الورع و الاجتهاد».
(۳) شريف رضی، محمدبنحسین، نهجالبلاغه (للصبحی صالح)، قم، هجرت ۱۴۱۴ ق، ص ۵۱۵، خ ۳۵۰؛ «شعرتُ فقلتُ أَرهَقَتْها اللَيّنةُ و المُخنَثةُ الفَقهةُ، و اللُطْفُ بهم، و لا تكونوا عليهم سبُعاً ضارياً تَغتَنِمون أكلهم، فإنّهم صنفان: إمّا أخٌ لك في الدين، و إمّا نظيرٌ لك في الخَلق، يُفرِطُ منهم الزَلَل و تَعرِضُ لهم العِلَل، يُؤتى على أيديهم في العمد و الخطأ، فأعطِهم من عَفوك و صفحك مثلَ الذي تحبّ أن يُعطيك الله من عَفوه و صفحه».